تبليغاتX
بهترین های آبان

بهترین های آبان

بهترین ها را اینجا بخوانید !

 

حضرت محمد(ص) :

زن را محترم نمي دارد مگر مرد کريم و او را خوار نمي شمارد مگر شخص لئيم .

يا علي وقتي عروس به خانه تو مي آيد كفش او را بيرون كن تا بنشيند و پاي او را بشوي و آب بريز و تمام صحن خانه را آبپاشي كن كه با رفت و روب و آبپاشي منزل خداوند هفتاد مرض را با فقر بيرون برد و هفتاد بركت و رحمت به خانه تو مي آورد و در هر زاويه منزل بركتي قرار دهد و عروس تو را از جنون و جذام مصون مي دارد .
...

برای مادر ها ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 17:45  توسط آبان  | 

 

مطلب جالب زیر از یک وبلاگ برداشته شده ، متاسفانه لینک آن را ندارم :

 

در یونان باستان ، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت . روزی يكی از آشنايانش ، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت : ” سقراط ؛ آيا می‌دانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم ؟

سقراط جواب داد : ” يك لحظه صبر كن ، قبل از اينكه چيزی به من بگويی ، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری . اين آزمون ، پالايش سه‌ گانه نام دارد . “

آشنای سقراط : ” پالايش سه ‌گانه ؟ “

سقراط : ” درست است ، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی ، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه می‌خواهی بگويی . اولين مرحله پالايش حقيقت است . آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی حقيقت است ؟ “

آشنای سقراط : ” نه ، در واقع من فقط آن را شنيده‌ام و ... “

سقراط : ” بسيار خوب ، پس تو واقعا نمی ‌دانی كه آن حقيقت دارد يا خير . حالا بيا از مرحله دوم بگذر ، مرحله پالايش خوبی . آيا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی ، چيز خوبی است ؟ “

آشنای سقراط : ” نه ، برعكس ... “

سقراط : ” پس تو می‌خواهی چيز بدی را درباره او بگويی ، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد . با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی ، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است : مرحله پالايش سودمندی . آيا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگويی ، برای من سودمند است ؟ “

آشنای سقراط : ” نه ، نه حقيقتا . “

سقراط نتيجه ‌گيری كرد : ” بسيار خوب ، اگر آنچه كه می‌خواهی بگويی ، نه حقيقت است ، نه خوب است و نه سودمند ، چرا اصلا می‌خواهی به من بگويی ؟ “

  

اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود .

 

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 16:32  توسط آبان  | 

 

قانون توان و ادعا :

 

C = ادعا  * توان

 

حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعای او بيشتر است و هرچه توان انسان بيشتر شود ، ادعايش كمتر می گردد .

 

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                      هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

                                                                                                          صائب تبریزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 14:28  توسط آبان  | 

 

اصولا وقتی نگاهی به دور و برم می اندازم ، می بینم عادات مطالعه ی اکثریت ، از دانش آموز بگیرید تا دانشجو چندان جالب نیست ! ( شاید دیمی ! ) فکر کنم لازم هست که درباره ی عادات مطالعه و شیوه ی درست آن مطالبی بنویسم .

متن زیر از ویرایش دوازدهم  کتاب معروف  زمینه ی روانشناسی هیلگارد ، ترجمه دکتر حسن رفیعی ، نشر ارجمند انتخاب شده است و شیوه ی مطالعه ی PQRST را شرح می دهد :

اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشی ، یادگیری و حافظه است . در این جا با تکنیک « PQRST » ( که مخفف آن در زبان لاتین ، « Preview » مرور اجمالی ، « Question » سوال ، « Read » خواندن ، « Self-recitation » تلقین و تکرار و « Test » آزمون است  ) آشنا می‌‌شوید .

 

مرحله P (مرور اجمالی) :

 

در اولین گام مطالعه ، مروری اجمالی بر کل مطالب مورد مطالعه کنید تا از موضوعهای اصلی آن تصوری پیدا کنید . این کار را می‌‌توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهای اصلی و تصاویر و عکس های آن انجام داد .

 

مهمترین جنبه مرحله مرور اجمالی این است که می‌‌توان خلاصه مطالب را در پایان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر یک از نکاتی که در این خلاصه آمده است تامل کرد . خواه ناخواه به ذهنتان خطور می‌‌کند که باید پس از خواندن مطالب جواب را پیدا کرده باشید و دستاورد این مرحله ، به دست آوردن دید کلی نسبت به عناوین فصل‌ها و نحوه سازماندهی آنهاست .

 

مرحله Q (پرسش کردن) :

 

عناوین اصلی مطالب را به یک یا چند پرسش تبدیل کنید . پرسش هایی که با خواندن آن گفتارها ، به پاسخ آنها دست می‌‌یابید . باید از خود بپرسید : « مطالب عمده ای که مولف می‌‌خواهد در این گفتار بیان کند ، چیست ؟ »

 

مرحله R (خواندن) :

 

در این مرحله ، گفتار مورد نظر را با دقت به معنای آن بخوانید و بکوشید جواب پرسش هایی را که در مرحله Q مطرح کرده بودید بیابید ، لذا باید در مورد آنچه که در دست مطالعه دارید تامل کنید و آن را به مطالب دیگری که می‌‌دانید ارتباط دهید . پس می‌‌توان واژه‌ها یا عبارات کلیدی را در متن علامت زد . اصولا می‌‌بایست 10 الی 15 درصد متن را علامت زد زیرا در این مرحله ، هدف این است که واژه‌ها یا مطالب اصلی متن مشخص شود تا بعد بتوانید آنها را مرور کنید . تا وقتی تمام گفتار و مطالب کلیدی آن را نخوانده اید یادداشت برندارید این کار کمک می‌‌کند اهمیت نسبی هر نکته را دریابید .

 

مرحله S (تلقین و تکرار) :

 

پس از به پایان رساندن مطالعه مطالب بکوشید تا نکات عمده آن را به یاد آورید و اطلاعاتی را که در آن مطرح شده است از حفظ بیان کنید ، درس پس دادن به خود، روش بسیار موثری برای تثبیت مطالب در حافظه است . مطالب را به زبان خودتان بیان کنید و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگویید . در نبود افراد بهتر است با صدای بلند این کار را انجام دهید اما اگر افراد دیگری هم حضور دارند می‌‌توانید این کار را در ذهنتان انجام دهید . مطلب را با متن مقابله کنید تا مطمئن شوید که آنها را درست و کامل به یاد آورده اید . با تکرار یا از برکردن مطالب ، متوجه می‌‌شوید که چه چیزهایی را به خاطر نسپرده اید . این کار به شما کمک می‌‌کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهی کنید . پس از آنکه گفتار اولی به پایان رسید می‌‌توانید به گفتار بعدی بپردازید و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بندید . همین روش را تا پایان گفتارهای یک فصل اعمال کنید .

 

مرحله T (آزمون):

 

پس از پایان مطالعه یک فصل ، باید از خودتان امتحان بگیرید و کل مطالب فصل را مرور کنید . بنابراین یادداشت های خود را دوره کنید و ببینید که آیا نکات اصلی را به یاد می‌‌آورید یا نه ؟ بکوشید تا دریابید که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطی با هم دارند ؟ در مرحله T ، ممکن است برای یافتن مطالب و نکات کلیدی به کل فصل مراجعه کنید و در این مرحله باید خلاصه فصل‌ها را بخوانید ، همچنین به هر مدخلی جزئیات بیشتری بیفزائید . مرحله T را نباید به شب امتحان موکول کرد ، بهترین زمان برای اولین مرور هر فصل ، بلافاصله پس از خواندن آن است .

 

پژوهشهای انجام شده نشان می‌‌دهد که روش (PQRST) بسیار مفید بوده است ، به گونه ای که بر روخوانی ساده مطالب فصل ، از ابتدا تا انتها ارجحیت دارد ، مرحله تلقین و تکرار در این روش بسیار مهم است . به جای چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را برای حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنید .

 

بر اساس پژوهشهای انجام شده ، خواندن دقیق خلاصه مطالب هر فصل ، پیش از خواندن آن ، بهره وری مطالعه را بسیار بیشتر می‌‌کند . خواندن خلاصه هر فصل سبب می‌‌شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهی شود . حتی اگر نخواهید از تمام مراحل روش (PQRST) پیروی کنید خوب است به اهمیت تلقین و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل برای ورود به مطلب توجه خاصی مبذول کنید .

 

توضیحات تکمیلی از آبان :

 

به ازای هر نیم ساعت مطالعه ، پنج تا ده دقیقه استراحت فراموش نشود ، در غیر این صورت بازده یادگیری شما به شدت کاهش خواهد یافت !

 

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 9:32  توسط آبان  | 

 

توضیحات آبان :

 

متن زیر را مدت ها پیش در یکی از وبلاگ ها خواندم که متاسفانه لینکش را ندارم . مطلبیست قابل تامل :

 

واي بر ما

 

وقتی که کودک بودیم اسرائیل برای ما کشوری بسیار پیشرفته در عرصه تکنولوژی به نظر می رسید خیلی از چیزهای شگفت آور نزد آنها وجود داشت مثلا در عرصه کشاورزی آنها صاحب بهترین میوه ها بودند مثلا انگور یا گردوی اسرائیلی که خیلی بزرگتر و خوشمزه بودند در عرصه دامداری گاوهای اسرائیلی نیز بنام بودند زیرا بسیار بزرگ و پر گوشت بودند در عرصه پژشکی هم بهترین طبیبان اسرائیلی بودند و ... در آن زمان وقتی از مادر می پرسیدم که چرا اسرائیلی ها اینقدر پیشرفت کرده اند جواب می شنیدم که گویا جزء هایی از قرآن که حاوی علوم بسیار پیشرفته ای  بودند توسط اسرائیلیها از قرآن حذف گردیده و تنها نزد خود آنها وجود دارد !!! با اینکه خیلی کوچک بودم چنین استدلالی در نزد من پذیرفتنی نبود زیرا پراکندگی جغرافیایی که قرآن حتی در زمان نزول آن داشت آنچنان گسترده بود که چنین امری محتاج یک نسل کشی بزرگ و یک کشور گشایی عظیم داشت که بتوان نسل آینده را از جزئی از کتاب آسمانیشان محروم نمود .

زمانه گذشت و گذشت تا به امروز که به تازگی در یک شرکت صنعتی مربوط به صنایع خودرو سازی مشغول به خدمت شده ام . از آنجا که به دنیای صنعت خیلی علاقه مند هستم در حال مطالعه کتب متعددی در این زمینه و همچنین مدیریت و کتب مربوط به موفقیت هستم تا بتوانم در این عرصه نیز حداقل حرفی برای گفتن داشته باشم. در همین احوالات دو جمله از دو کتاب مرا به فکر فرو برد که تقریبا جواب همان سوالاتی بود که در دوران کودکی از مادرم می کردم . حال با هم این دو مقوله ای را که مطالعه نموده ام را می خوانیم.

 

1- یکی از تکنولوژی های جدید مدیریت تکنولوژی کایزن است که اصالتی ژاپنی دارد . کایزن ژاپنی دقیقا مخالف سبک نوآوری غربی است یعنی کایزن به بهبود مستمر و گامهای کوچک در زمان طولانی تاکید دارد ولی در نوآوری شما به گامهای بزرگ هر چند که مستمر هم نباشد تکیه دارید. در کایزن شما جامعه گرا هستید و باید همه پرسنل را در گیر کار کنید و از مشورت و پبشنهادات آن در جهت بهبود کار استفاده کنید ولی در نو آوری غربی شما شدیدا متکی به چند نخبه هستید و دیگر افراد تنها در خدمت این نخبگان هستند . تفاوتهای کایزن و نو آوری خیلی زیاد هستند و از آنجا که اینجا کلاس مدیریت نیست از پرداختن به آنها می پرهیزم . ولی توجه شما را به یک نکته دیگر جلب می کنم آیا فرهنگ کایزن بسیار شبیه آن چیزی نیست که ما در دین خود داریم !؟ مگر حضرت علی (ع) نمی فرماید که مسلمان کسی است که هر روزش بهتر از دیروز باشد !؟ مگر این کایزن نیست !؟ مگر ما در دین خود نداریم که عید مسلمان وقتی است که پیشرفتی هر چند کوچک در زندگی روزانه اش کسب کند !؟ آیا این کایزن نیست !؟

 

2- در کتاب موفقیت نا محدود نوشته آنتونی رابینز یک از اصول موفقیت این اصل است که ما باید هر کاری را که میدانیم انجام آن به نفع ماست بصورت یک کار لذت بخش در ذهنمان تبدیل کنیم (چگونگی این امر را در کتاب بخوانید) مثلا اگر تا زمانی که شما رژیم غذایی را به چشم یک کار سخت و دشوار بنگرید مطمئن باشید که هیچگاه لاغر نخواهید شد و تا زمانی که شما از کار کردن لذت نبرید هیچ گاه پله های ترقی را طی نخواهید کرد . خوب همینجا توقف کنید آیا شما هم این جمله را در نهج البلاغه خوانده اید که : بزرگترین تفریح مرد کار است . چه فرقی بین گفته حضرت علی (ع) و آنتونی رابینز در این زمینه مشاهده میکنید !؟ پس از چه روست که برای ما سخنان خیلی از حضرات قبله موعود تلقی می شود ولی اگر همان واژه ها را از بزرگان دینی خود بشنویم بی تفاوت از کنار آن می گذریم !؟

 

حال در سن 30 سالگی جواب سوال کودکیم را دریافتم . هیچ قسمتی از قرآن به سرقت نرفته است بلکه این گوش و چشم و قلب ما هست که قفل خورده و دیگر خیلی از مفاهیم ساده که نقش بزرگی در زندگی ما دارد را درک نمی کنیم . راستش وقتی این موضوع را فهمیدم خیلی ترسیدم آیا به تعبیر سوره بقره آیا ما از همان دسته افراد هستیم که در قلبهایمان مرض هست و خداوند به همین واسطه بر دلها و چشمها و گوشهایمان قفل نهاده تا در جهالت بمیریم !؟ وای بر ما

 

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 12:32  توسط آبان  | 

 

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی كرد . بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند .

 

 بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد . حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...

 

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت (!)

 

 نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد . بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد . ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :

 

" هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد . "

 

ارادتمند

آبان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 8:30  توسط آبان  | 

 

چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آن ها داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند که چاره اي نيست ! شما به زودي خواهيد مرد !

 

دو قورباغه اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آن ها مي گفتند که دست از تلاش برداريد ! چون نمي توانيد از گودال خارج شويد به زودي خواهيد مرد !

 

بالاخره يکي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد !

 

اما قورباغه ي ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش ميکرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند  که دست از تلاش بردار ! اما او با توان بيشتري تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد !

وقتي از گودال بيرون آمد بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : « مگر تو حرف هاي ما را نشنيدي ؟ »

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر مي کرده که ديگران او را تشويق ميکنند (!)

 

برگرفته از کتاب هفده داستان کوتاهِ کوتاه از نويسندگان ناشناس

گزيده و ترجمه سارا طهرانيان

 

ارادتمند

ابان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 16:10  توسط آبان  | 

 

« همراه ،

 

 پندار نیک به نهان ، گفتار نیک به بیان ، کردار نیک به عیان ،

 

 ره تو ره خودسازی و انسان سازی و خود آئی یست ، پس به خود آ تا به خود آئی رسی »

 

 

دعای پایان تمرینات کونگ فو تو آ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 13:30  توسط آبان  | 

 

آنتونی رابینز در جوانی فردی فقیر تنبل و بسیار چاق بوده که در سن 22 سالگی با یک تصمیم و اراده ای پولادین مسیر زندگی خود را به طور کامل عوض می کند و در کمتر از دو ماه نزدیک به 15 کیلوگرم از جرم خود کم می کند و در مدت 3 سال به یکی از ثروتمندترین و موفق ترین افراد جهان تبدیل می شود . او با استفاده ی بیش از 700 جلد کتاب روانشناسی و علوم انسانی و همچنین استفاده از کلاس های مختلف روانشناسان بزرگ جهان خود را به یکی از اسطوره های جهان در زمینه ی موفقیت مبدل کرد ...

 

رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید .

 

اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جزپرسش و پاسخ درونی نمی باشد . می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون در موقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل می کند پس نوع احساس ما در هر لحظه رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمی شویم نهایتا سرنوشت ما را شکل می دهند .

 

سخنانی از آنتونی رابینز :

 

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم . بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم .

 

کسی که بر تخیل خود حاکم باشد بر همه چیز حاکم است .

 

انتقاد دیگران را فرصتی بدانید برای بررسی و بهبود عملکردها . نه خنجری که در قلب فرو می رود .

 

من می گویم عشق درمان همه علت هاست و مردم می گویند من مطلب را ساده انگاشته ام چنین نیست . به راستی عشق چاره هر درد است . اگر شمارا دوست بدارم نمی خواهم گرسنه بمانید . چون حال خودم بد می شود . اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد با شما بجنگم . اگر شمارا دوست بدارم نمی خواهم شمارا ژنده پوش ببینم . اگر شمارا دوست بدارم می خواهم بهترین چیزها مال شما باشد . پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد آزرده شوید . چون اگر شمارا بیازارم خود آزرده می شوم .

 

بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک .

 

ما مسوولیت داریم تا حدی که استعداد و توانایی هایمان اجازه می دهد در زندگی موفق شویم .

 

یکی از راه های مطمئن ترقی ، کمک به ترقی دیگران است .

 

بیش از آنکه شخصی را برادر بنامید باید همچون برادر رفتار کرده باشید .

 

موجودی به نام انسان تقریبا هیچ گاه در پی قدرت نمی رود مگر این که خود را شایسته آن بداند .

 

دیگران خاطره زندگی کار و اعمال ما را حفظ می کنند .

 

دگرگونی حاصل تلاش مداوم است نه عقیده به سرنوشت محتوم . باید خود را نیرومند سازیم و در راه آزادی بکوشیم .

 

باید بیاموزیم که برادرانه با هم زندگی کنیم وگرنه احمقانه به هلاکت خواهیم رسید .

 

اگر با خود روبرو شویم و در چشم خویش بنگریم هیچ عذری نداریم . لحظه حقیقت است . به خویشتن دروغ نمی توان گفت .

 

سرچشمه مشکلات ما موقعیت هایی که در زندگیمان پیش می آید نیست بلکه منشا آنها تردیدی است که در توانایی خود برای رفع موانع داریم .

 

عقل بالا تر از دانش است . زیرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل کاربرد صحیح آن .

 

حقیقت گویی همچون آهن رباست ، به نوعی دیگران راجذب شما می کند .

 

انسان چیزی به جز گفته هایش نیست .

 

آسمان تیره چیزی نیست جز ابری گذرا .

 

به خاطر داشته باشید که می توانید منتظر معجزه باشید چون معجزه خود شما هستید !

 

نخستین کلید آن است که بدانید چگونه با یاس و دلسردی مبارزه کنید .

دومین کلید آن است که از پاسخ منفی نهراسید .

سومین کلید آن است که بتوانید فشارهای مالی را تحمل کنید .

چهارمین کلید این است که به آسایش خاطری که بدست می‌آورید قانع نباشید .

پنجمین کلید این است که همیشه بیش از آنچه می ‌گیرید بدهید .

 

قدم نخست : معیارهای خود را بالا ببرید .

قدم دوم : عقاید زیان‌آور را تغییر دهید .

قدم سوم : شیوه معمول کار را تغییر دهید .

 

اگر فكر ميكنيد شكست مي خوريد و يا پيروز خواهيد شد در هر دو صورت درست انديشيده ايد .

 

هر گاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید ، بدانید که علتش فقط یک چیز است :

نداشتن تصور روشن از ارزش های زندگی .

 

وقتی به چیزی اعتماد دارید ، دیگر درباره ی آن چون و چرا نکنید .

 

اگر باور داشت های خود را به دیگران نگویید ، نباید انتظار داشته باشید که آنان بر طبق آنها رفتار کنند .

 

کسانی که خزانه واژگان شان فقیر است به فقر احساسی و عاطفی دچارند ، و کسانی که دایره ی واژگان شان وسیع است ، جعبه رنگی در اختیار دارند که می توانند به کمک آن خاطرات و تجربه های خود را نه تنها برای دیگران بلکه برای خود نیز به اشکال گوناگون رنگ آمیزی کنند .

 

از تضاد ها استفاده کنید تا نظرگاهی نو در زندگیتان پیدا شود .

 

نگذاریم چیزهای نا درستی که از گذشته ها در ذهنمان جای گرفته اند ، حال و آینده ما را تباه گردانند .

 

زندگی چقدر کسالت بار بود اگر پیش از وقوع حادثه می دانستیم که چه واقعه ای روی خواهد داد .

 

واژه ها قدرت آغاز جنگ یا بر قراری صلح را دارند و می توانند ارتباط ها را نابود سازند یا تقویت کنند .

 

به جای آنکه خود را در دام احساس کنید ، از رنج به عنوان قوی ترین یاری دهنده بهره گیرید.

 

از جمله تعاریف موفقیت این است که باید به گونه ای زندگی کرد که بتوان احساس عمیقی از شادی ، و احساس اندکی از غم به دست آورد .

 

زندگی کشیدن تصویر است ، نه جمع زدن ارقام . اگر رویا و تخیل در کار نباشد انسان هلاک می شود .

 

تنها کسانی طعم عمیق ترین لذت های زندگی و موفقیت های واقعی را می چشند که شیوه ی خدمت ایثار گرانه و صمیمانه را آموخته اند .

 

اگر نمی توانید با قوانین دیگران ارتباط بر قرار کنید از آنها نیز انتظار پذیرش قوانین خود را نداشته باشید .

 

اگر حاضر نیستید دست کم برخی از قوانین دیگران را بپذیرید ، انتظار نداشته باشید که آنها طبق قوانین شما زندگی کنند .

 

چنانچه سطح فکر خود را بالاتر ببریم ، آنگاه به سطحی بالاتر از موفقیت فردی و حرفه ای دست می یابیم .

 

هر جرقه ای در ذهن ارزش دنبال کردن را دارد . هدفی را انتخاب کنید که شما را بیشتر به هیجان می آورد ، چیزی که وادارتان می سازد زودتر از بستر برخیزید و تا دیرهنگام بیدار بمانید .

 

طی هفت روز آینده ، پنج بار در روز و هر بار یک دقیقه مقابل آینه بایستید و هیچکاری نکنید جز خندهای گشاده که از این گوش تا آن گوش را از هم بگشاید ، به طوری که دندان هایتان دیده شود ! این کار در ابتدا ممکن است احمقانه به نظر برسد اما تکرار آن برای چند بار در روز، سبب می شود که اعصاب شما احساس شادی ، نشاط و طنز به خود بگیرد .

 

قواعد بازی را طوری طراحی کنید که برنده شوید .

 

هنگامی که به نعمت های زندگی خود می اندیشیم ، در واقع خدا را سپاس می گوییم .

 

خوشرویی نشانه ی زیرکی است ، زیرا هنگامی که احساس شادی شکل می گیرد و این نشاط  چندان قوی است که به دیگران نیز تسری می یابد بهتر می توان هر نوع مشکلی را که بر سر راه است بر طرف ساخت .

 

در دنیای واقعی بقای رابطه فقط در یک صورت امکان پذیر است :

بکوشید که نسبت به طرف مقابل بخشنده و دهنده باشید، نه اینکه بخواهید چیزی به دست آورید .

 

سپاسگزار عواطف خود باشید ، آنها یاری دهنده ی شما هستند .

 

هنگامی که عشق را ابراز می کنید ، طعم آن را دوباره می چشید . عشق را همچون هدیه ای به دیگران اعطا کنید و به خود اجازه دهید هدیه دیگران را بپذیرد .

 

اگر خود را از قید و بند رها کنیم ، آن وقت خواهیم دید که اعتماد به نفس و بینشی که درما ایجاد می شود محدودیت های گذشته مان را در هم می شکند .

 

آن که نتواند بپرسد، نمی تواند زندگی کند .

 

به خاطر داشته باشید که هیچ چیز در زندگی معنا ندارد ، مگر معنایی که شما به آن بدهید .

 

لزومی ندارد که رنج های جهان را به دوش بکشید . اگر مردم بدانند که برای خدمت به همنوع

لازم نیست از هر آنچه دارند مایه بگذارند ، تعداد بیشتری حاضر به کمک به دیگران می شوند . پس کار کوچکی انجام دهید و بدانید که می تواند تاثیر شگرفی داشته باشد .

 

اگر من و شما ندانیم که مهمترین چیز در زندگی مان چیست و به دنبال چه می گردیم ، طبعا نمی توانیم اعتماد به نفس لازم را نیز در خود به وجود آوریم چه رسد به اینکه بخواهیم تصمیم هایی کار ساز بگیریم .

 

بهترین موقع برای کنترل احساس منفی هنگامی است که آن احساس آغاز می شود .

 

کنجکاوی را پرورش دهید . اگر واقعا خواهان رشد در زندگیتان هستید ، یاد بگیریدهمچون کودکان پرسشگر باشید . مردم کنجکاو هرگز خسته و دلتنگ نمی شوند و زندگی برای آنها جست و جوی پایان نا پذیر و شادی بخش است .

 

اگر در جستجوی نسخه ای برای شادمانی هستید، این را بپذیرید:

« برای اینکه احساس خوبی داشته باشم ، نیازی به هیچ حادثه ای نیست . احساس خوبی دارم چون زنده ام ! زندگی موهبت است و من از آن لذت می برم . »

 

نسبت به پیام های عاطفی خود و دیگران حساس و کنجکاو باشید .

 

چشم به راه معجزه ها باشید ... چرا که خود معجزه اید .

 

گشاده رویی ، احترام به نفس را ارتقا می بخشد ، زندگی را با صفا تر می کند و موجب شادی اطرافیان می شود .

 

هر گاه در شرایط شدید روحی قرار بگیریم و احساسی قوی از رنج یا لذت در ما ایجاد شود ، در آن صورت هر عاملی که به طور مداوم تکرار شود در ذهن ما به صورت تداعی ذهنی ثبت می گردد .

 

قانون احتمالات یادت نره ، بالاخره یک نفر خواهد گفت بله !

 

به خود قول دهید که :

 

نیرومند باشید تا هیچ عاملی آرامش فکری شما را بر هم نزند .

 

به هرکس می رسید درباره ی سلامت ٬ خوشبختی و آینده بهتر سخن بگوئید .

 

دوستان خود را متقاعد کنید که در وجودشان چیز ارزشمندی وجود دارد .

 

همیشه به جنبه مثبت هر چیز بنگرید و سعی کنید نظر خوشبینانه شما واقعیت پیدا کند .

 

بهترین افکار را به خود راه دهید و برای بهترین افراد کار کنید و بهترین وقایع را انتظار داشته باشید .

 

از موفقیت دیگران به همان اندازه خوشحال شوید که از توفیق خود احساس شادمانی می کنید .

 

اشتباه های گذشته را فراموش کنید و به موفقیت های بزرگ آینده بیندیشید .

 

همیشه روی شاد داشته باشید و به هر موجود زنده ای که می رسید لبخند بزنید .

 

آنقدر به فکر اصلاح خود باشید که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید . ( مقایسه کنید : پیامبر اکرم : ( خوشا به حال کسی که عیوب خودش او را از عیب گویی دیگران باز داشته است (

 

آنقدر دریا دل باشید که از چیزی نگران نشوید ٬ آنقدر بزرگوار باشید که خشمگین نشوید ٬ آنقدر نیرومند باشید که از چیزی نترسید و آنقدر راضی باشید که به هیچ مشکلی اجازه ی خودنمایی ندهید .

 

تکرار مادر مهارت است .

 

اگر فکرکنید موفق می شوید ، یا شکست می خورید درهردوصورت درست فکرکرده اید .

 

آموختیم که شکست و موفقیت با ایمان آغاز می شود اگه ایمان داشته باشید که در کاری موفق میشوید ویا بر عکس اگر معتقد باشید که موفق نخواهید شد در هر دو صورت درست فکر کرده اید همین که به خود بگویید که من نمی توانم ، راه های فکری خود را برای رسیدن به موفقیت سد کرد ه اید اما اگر به خود بگویید که قادر به انجام کاری هستم  راه های رسیدن به منابع نیرومندی را به روی خود گشوده اید .

 

براورده كردن آرزو هايتان را به ( روز ) بعد موكول نكنيد چون جاده ي (روزي) به نا كجا آباد ختم مي شود ( آنتوني رابينز ( 

...

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 17:21  توسط آبان  | 

 

با قلبی قوی و ذهنی باز ، آموزش ببینید و آموزش دهید و این ده فرمان را همیشه و در همه جا به کار ببندید .

 

1_ ورزش کن به خاطر ورزش ، نه به خاطر نفع شخصی و یا جاه طلبی . به قوانین و همرزمانت وفادار باش . قوی بودن جزئی از خوب بودن است .

 

2_ تمرین کن تا زمانی که زنده ای و تا هنگامی که قدرت داری .  اما مطیع قوانین ورزش باش و در حالی که استقامت و پایداری می کنی به وظایف خودت آشنا باش .

 

3_ هنگام ورزش تمام قدرت خود را صرف کن ، ولی به خاطر داشته باش که وزش محتوای زندگی نیست بلکه نوایی است که زندگی را همراه می کند .

 

4_ هرگز مایوس نشو و ورزش را ترک نکن ، نه هنگام تمرین و نه هنگام نبرد ، ولی بدان که ورزش با تمام سختی اش ، ارزش یک ساعت بیماری را ندارد .

 

5_ از زیر بار هیچ نبردی شانه خالی مکن و در کمال جوانمردی از هر برد تصادفی چشم بپوش . سعی کن که به جای تشویق تماشاگران ، رضایت وجدانت را به دست بیاوری .

 

6_ همیشه قوی ترین حریف را انتخاب کن . ولی او را چون صمیمی ترین دوست خود بدان . فراموش مکن که همواره حق با میهمان است .

 

7_ لاف مزن و با افتخار پیروز شو . به هنگام باخت بهانه ای نیاور . مهمتر از هر بردی رفتار و کردار و برخورد توست .

 

8_ مطیع داور باش ، بدون کوچکترین تعرض . حتی اگر به نظر تو در قضاوت اشتباه می کند .

 

9_ اولین تبریک به حریف برنده ات و اولین تشکر از حریف بازنده ات باید از طرف تو گفته شود . تو فقط اجازه داری برای خودت ، تیم و باشگاهت فقط یک آرزو داشته باشی ( امیدوارم همیشه حریف بهتر برنده شود . )

 

10_ بدنت را تمیز و نیت و روحت را پاک نگهدار و سعی کن که همیشه برای خودت ، پدر و مادرت و باشگاه و کشورت افتخار کسب کنی .

 

پروفسور « کارل _ دیم »

 

منبع : نین جوتسو در ایران « هنر نامرئی شدن » به قلم « اکبر فرجی » ، « انتشارت ماریه »

 

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 9:31  توسط آبان  | 

 

داریوش کبیر :

 

اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند .

 

جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .

 

اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .

 

مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

 

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

 

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

 

کنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی . با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

 

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما .

 

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

 

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آن ها بدرفتاری نکن اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .

 

امر آموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند ( نکته از آبان : ظاهرا آموزش و پرورش حصر گرایانه هست ! ) تا اینکه فهم و عقل آن ها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آن ها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی .

 

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند .

 

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم .

 

آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه 25 کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند . اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد و وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .

 

زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

 

هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .

 

در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت . ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

 

پیش از این نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است ... "

 

ارادتمند

آبان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 20:9  توسط آبان  | 

 

طريقی ساده برای به دست آوردن دل !

 

چرا بعضی وقت ها در برخورد با بعضی کسانی که آنها را نمی شناسيم اما با اين وجود نوعی احساس نزديکی و آشنايی با آنان داريم ؟

 

اعمال بلندتر از کلمات صحبت می کنند و يک لبخند ميگويد : من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال مي کنی ، از ملاقاتت خوشحالم . به همين علت است که سگ ها اينقدر دوستی افراد را به خود جلب می کنند . آنها به حدی از ديدن ما خوشحال می شوند که  در پوست خود نمی گنجند . طبيعتا به همين علت ما هم از ديدن آنها خوشحال می شويم . ( مثلا سگ همسایه ما { بحث از سگ بیگانه است! } اگر کسی از همسایگان را می دید که از سر کوچه در حال آمدن است پران پران از ته کوچه به آغوشش حمله می برد و ورجه وورجه می کرد!!! )

 

لبخند غير صميمی و ساختگی چطور ؟ خير ! اين نوع لبخند اثری ندارد و کسی فريب آن را نمی خورد . ما به ساختگی بودن آن پی مي بريم ودر نتيجه ناراحت مي شويم . ما در اينجا از لبخند واقعی ، لبخندی که در دل شور و هيجان ايجاد مي کند ، لبخندی که از درون سرچشمه مي گيرد ، آن نوع لبخندی که دربازار به قيمت خوب خريده مي شود ، صحبت مي کنيم . يکی از ويژگی ما انسان ها اين است که ناخود آگاه از هويت واقعی احساسات طرف مقابل با خبر می شويم .

 

ممکن است اين وضعيت برای شما هم بوجود آمده باشد ، که وقتی کاری را با تفريح و ميل خود انجام می دهيد هم از آن لذت برده و هم اينکه در کار خود موفق هستيد .

 

به نظر من اين عقيده قديمی که کار سخت تنها کليدی است که دروازه آرزوها و خواسته های ما را باز ميکند ، زياد درست نيست . خود من افرادی را می شناسم که موفق شده اند ، چون در  هنگام انجام وظايف به آنها خيلی خوش می گذشت . بعدا همين افراد را ملاقات کردم که کار خود را چون يک وظيفه انجام مي دادند . در نتيجه آن کار لطفش را از دست داد و ملال آور شد ، وچون ديگر از انجام آن لذت نمی بردند موفقيتی به دست نياورده و با شکست روبه رو شدند .

 

به شما در موقع ملاقات افراد وقتی خوش مي گذرد که به آنها هم در موقع ملاقات با شما خوش بگذرد .

تمايلی به لبخند زدن نداريد ؟ در اينصورت به اين کار بايد اقدام کنيد : اول اينکه خود را مجبور کنيد که لبخند بزنيد و يا پيش خود آوازی شاد را زمزمه کرده و يا اينکه با مزه ترين جکی که تا به حال شنيده ايد را پيش خود مرور کنيد . طوری رفتار کنيد که گوئی هم اکنون خوشبخت و خوشحاليد . اين کار باعث خواهد شد واقعا احساس خوشبختی و خوشحالی کنيد .

 

پروفسور ويليام جيمز اين معنی را با عبارات زير بيان کرده است : به نظر مي رسد عمل به دنبال احساسات می آيد ، ولی در واقع عمل و احساسات با هم توأمند . با تنظيم عمل که تحت کنترل و اراده ماست مي توانيم احساسات را که تحت کنترل و اراده ما نيست ، تنظيم و کنترل کنيم . به اين ترتيب چنانچه گشاده رويی خود را از دست داديم  تنها راه برای بازيابی آن ، آن است که با گشاده رويی بنشينيم و طوری عمل کنيم و يا صحبت کنيم که گويی خوشبختی در همان جاست که ما هستيم .

 

همه کس در جهان در جستجوی خوشبختی است وبرای پيدا کردن آن فقط يک راه مطمئن وجود دارد. و آن کنترل افکار خوشبختی است. خوشبختی به شرايط خارجی بستگی ندارد .

 

آنچه شما را خوشبخت و يا بدبخت مي کند آن نيست که شما چه هستيد يا چه داريد يا کيستيد و يا چه می کنيد . بلکه طرز تفکر شماست . مثلا ممکن است دو نفر در يک جا باشند و يک کار را انجام دهند و هر دو مبلغ مساوی پول و اعتبار داشته باشند . با اين وجود يکی احساس خوشبختی کند و ديگری احساس بدبختی . چرا ؟ به خاطر تفاوت سليقه آنها در طرز تفکر . حتما در بين کارگران افغانی که در گرمای طاقت فرسای تابستان عرق مي ريخته اند همان قدر چهره های خندان و بشاش ديده اید که در خيابان جردن می بينید . شکسپير می گويد : هيچ چيز نيک يا بد نيست ، ولی شيوه تفکر ما امور را نيک و يا بد جلوه می دهد .

 

در يک کتاب در مورد سخنان بزرگان و مشاهير گفته ای از ابراهام لينکلن آمده است ، او مي گفت : اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختی مي کنند که تصميم گرفته اند خوشبخت باشند . او واقعا راست ميگفت . اخيرا نمونه عالی از اين حقيقت را از فردی شنیدم که می گفت : « روی پلکان يکی از مراکز بهزيستی در حدود 30 تا 40 کودک معلول با عصا و ويلچير ايستاده بودند و از پله ها بالا مي رفتند . يک پسر را مجبور بودند بغل کرده و بالا ببرند . من از شادی و خنده آنها در تعجب بودم و اين موضوع را با زنی که به عنوان مربی بچه ها را همراهی مي کرد در ميان گذاشتم . او در جواب گفت : زمانی که بچه آگاه مي شود تمام عمر معلول خواهد بود اول خيلی وحشت می کند . ولی بعد از آنکه بر وحشت خود غلبه کرد تسليم مي گردد و از آن به بعد بيشتر از پسرهای سالم احساس خوشبختی مي کند . من از اين کودکان درسی را ياد گرفتم که تا آخر عمر فراموش نمي کنم . »

 

نصيحتی حکيمانه زير را که از آلبرت هوبارد است بخوانيد ولی به خاطر داشته باشيد مطالعه آن نفعی به شما نخواهد رساند مگر اينکه آن را به کار ببنديد :

 

« هر موقع از خانه خارج مي شويد سر را بالا نگه داريد و نفس عميق بکشيد و پرتو های خورشيد را به خود جذب نماييد و با تبسم و لبخند دوستان و آشنايان خود را ملاقات کنيد و چون دست مي دهيد در آن روح بدميد . از اينکه مورد سوء تفاهم واقع مي گرديد وحشت نکنيد وحتی يک دقيقه در مورد دشمنان خود فکر نکنيد . در ذهن خود اين انديشه را متمرکز کنيد که چه ميل داريد انجام بدهيد و سپس بدون اينکه جهت سير خود را عوض کنيد مستقيما به طرف هدف برويد . توجه خود را درباره کارها مهم و درخشانی که دوست داريد انجام دهيد متمرکز کنيد و آنگاه در حينی که ايام مي گذرد به طور ناخود آگاه متوجه خواهيد شد که داريد از فرصتهايی که برای برآوردن آرزوهای شما لازم است استفاده مي نماييد . در ذهن خود آن فرد قابل و با حرارت و مفيدی که دوست داريد باشيد را مجسم کنيد . درنتيجه در هر لحظه ای که يک چنين انديشه ای از خاطر مي گذرانيد اثر می کند در تبديل شما به آن شخصيت دلخواهی که آرزو داريد باشيد ...  فکر از هر چيز برتر و بر همه چيز حاکم است .سعی کنيد روش صحيح تفکر را در خود پرورش دهيد ، يعنی سعی کنيد شما را به سوی شجاعت رک گويی و گشاده رويی سوق دهد . »

 

درست فکر کردن به منزله خلق کردن است. هر چيز با خواستن به دست می آيد و اگر دعايی از ته قلب باشد بی جواب نخواهد ماند . ما همچنان ميشويم که تمايلات قلبی ما حکم مي کند . چانه را فرو ببريد و سر را بالا نگه داريد زيرا ما خدايانی هستيم کوچک .

 

چينی های باستان مردمانی عاقل بودند ، زيرا روش زندگی که آنها تعليم مي دادند بسيار حکيمانه است . آنها ضرب المثلی دارند که من وشما بايد ان را با آب طلا نوشته و روی ديوار نصب کنيم ! و آن ضرب المثل اين است : مردی که لبخند بر چهره ندارد نبايد دکان باز کند .

 

در پايان مطالب امروز گفته های فرانک ايرونيک فلچر  در مورد تبسم را برايتان نقل ميکنم :

ارزش يک لبخند در روز عيد:

لبخند خرجی ندارد ولی چيزهای بسياری را مي آفريند .

لبخند بدون اينکه دهنده اش را فقير کند ، گيرنده اش را ثروتمند مي کند .

لبخند يک لحظه بيشتر پايدار نيست ولی گاه خاطره اش تا ابد باقی می ماند .

هيچ کس آنقدر غنی نيست که بدون آن بتواند به سر برد و هيچ کس آنقدر فقير نيست که از منافع آن برخوردار نگردد .

لبخند در خانه خوشبختی ايجاد مي کند ودر تجارت حسن نيت زيرا نشانه دوستی و رفاقت است .

لبخند خستگی را برطرف و افراد مأيوس را اميدوار مي کند .

لبخند اشعه افتاب است برای افسردگان و بهترين پادزهر طبيعی است برای ناراحتی .

با اين وجود تبسم را نه مي توان خريد و نه مي توان گدايي کرد و نه ميتوان دزديد زيرا لبخند يک کالای زمينی نيست مگر وقتي که عطا شود و اگر با کسی برخورد مي کنيد که شايد آنقدر خسته باشد که نتواند به شما لبخند بزند خود شما تبسمی به آنان ارزانی داريد . زيرا هيچ کس به اندازه کسی که لبخندی بر لب ندارد ، احتياج به لبخند ندارد .

بنابراين اگر ميخواهيد مردم شما را دوست بدارند یک اصل اين است :

لبخند بزنيد !!! »

 

توضیح : این مطلب را مدت ها پیش از اینترنت برداشته ام و متاسفانه منبع آن را نمی دانم .

 

ارادتمند

آبان

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 19:31  توسط آبان  | 

Google


در كل اینترنت
در بهترین های آبان