انسان هم می تونه دایره باشه هم یه خط راست ، انتخاب با خودته !
تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی ... !
![]()
![]()
بهترین ها را اینجا بخوانید !
انسان هم می تونه دایره باشه هم یه خط راست ، انتخاب با خودته !
تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی ... !
![]()
![]()
جوزف مک کلندون :
نیروی لایزال الهی که در وجود ماست ، زمانی به کار می افتد و ما را به تلاش وا می دارد که سرانجام ، دریابیم سرنوشت ، در دست خود ماست و ما در قبال خویشتن مسئولیم . در این هنگام است که زندگی ما دگرگون میشود و کم کم چیزهایی را که آرزو داریم ، به چنگ میاوریم .
![]()
![]()
پائولو کوئیلو :
در دنیا هیچ چیز کاملا خرابی وجود ندارد حتی یک ساعت از کار افتاده هم می تواند دو بار در روز وقت را دقیق نشان بدهد !
دكتر علي شريعتي :
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم . چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند !
![]()
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق روبروی تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ ! 
نتيجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و شاید در خود ما باشد
![]()
![]()
چه فرقي مي كند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد ؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند . كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه مي زنند ، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخم ها بهبود مي يابند ، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند .
سگ باهوش
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را گرفت . روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین " . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت . سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .
اتوبوس آمد ، سگ جلوی اتوبوس امد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد . دوباره شماره آنرا چک کرد . اتوبوس درست بود سوار شد . قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد .
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد .
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت .
مردی در را باز کرد و شروع کرد به فحش دادن و تنبیه سگ . قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی دیوانه ؟ این سگ یک نابغه است . این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم .
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : تو به این میگی باهوش ؟!
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! ![]()
![]()
![]()
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .
و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .
سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است . پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم ...
![]()
![]()
آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد ، ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور ميکند ...
![]()
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد .
پائولو کوئلیو
![]()
![]()
باراک اوباما :
به آن رهبراني که در اطراف جهان به دنبال ترويج اختلاف هستند و يا تقصير مشکلات جامعه شان را به گردن غرب مي اندازند ، مي گويم : بدانيد مردمتان شما را بر اساس آنچه مي توانيد بسازيد قضاوت خواهند کرد، نه آنچه نابود مي کنيد .
![]()
1-هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن ، اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي .
2-وقتی زیاد حرف میزنی یعنی دیگه نمیشنوی ... یعنی مخت هنگ کرده !
3-كسي نمي تواند بدون رضايت شما احساسي را بر شما تحميل كند .
دلت را از رحمت و محبت و لطف به مردم لبریز کن و هرگز با آنان چون جانوری درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند یا در دین با تو برادرند ویا در آفرینش با تو برابر .
علی (ع)
هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد ، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد .
سخنانی از دکتر « علی شریعتی » :
وقتی یک روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج می گیرد و از ظرف تحمل مردم زمان بیشتر رشد می کند تنها می شود .
حسین بیشتر ازآب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند !
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست !
مصلحت ! تیغی که همواره زرنگ ها با آن حقیقت را ذبح کرده اند . ذبح شرعی ! رو به قبله ! به نام خدا !
![]()
![]()
کنفوسیوس ، حکیم چینی :
برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در اوج کمال ، بنگر که چگونه مي افتي : چون برگي زرد يا سيبي سرخ !
احساس ناخوشایند به دیگران ، شما را آزار میدهد نه دیگران را . به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید ...
(کتاب کوچک آرامش از پایول ویلسون)
ارادتمند
آبان
سقوط از طبقه ی دهم همان قدر آسیب می رساند که سقوط از طبقه ی صدم . اگر قرار است سقوط کنیم بهتراست از بالاترین طبقه باشد ! (؟)
ارادتمند
آبان
جبران خلیل جبران :
نگريستن به عظمت همسايه ات را بياموز ، و عظمت خود را نيز بنگر ...
بهترين بخش را در هر فرد جستجو كن و اين را به او بگو همه ما به چنين محركي نيازمنديم ؛
تمام مردم جهان چيزي دارند كه به خاطر آن سزاوار ستايش باشند . ستايش ها نشانگر ادراك هستند . در خلوت خويش انسان هايي عالي هستيم ، هيچ كس از ديگري بهتر نيست ؛ نگريستن به عظمت همسايه ات رابياموز و عظمت خود را نيز بنگر ...
ارادتمند
آبان
اکساندر گراهام بل :
« آنقدر به یک در بسته خیره نشوید تا دری را که باز است از خاطر ببرید . »
ارادتمند
آبان
قسم به پینه ی دست کشاورز هنگامی که درو می کند
قسم به چین پیشانی مادر هنگامی که در من می نگرد
قسم به اندوه بزرگ پدر ، هنگامی که دستان پرتوان و راست کردارش در تقابل با جعد روزگار به بند آمده است
قسم به هق هق گریه ی ترس خورده ی یتیم همسایه هنگامی که باد به غب غب می اندازند
قسم به آسمان آبی ، هنگامی که جوی خون روان است
قسم به صدای آبشار هنگامی که صدای انفجار ها گوش فلک را کر می کند
قسم به سرخی گونه ی شقایق هنگامی که زیردست ِ دستبسته را سیلی میزنند
قسم به پاکی و روشنایی آب هنگامی که همچون نوشیدن یک لیوان آب دروغ میگویند
قسم به سپیدی برف ، هنگامی که در همه آلودگی است این ایام ،
خود را جز به بینهایت نخواهم فروخت
...
لس براون :
اگر به دنبال بزرگی هستید ، لازمه اش این است که مسئولیت زندگی (تصمیمات) خود را عهده دار شوید ، یعنی این که عواقب اعمال خود را به عهده گیرید و خود را مسئول موفقیت های فکری ، روحی ، جسمی و مادی خود بدانید .
ارادتمند
آبان
سخنانی تکان دهنده از اندرو کارنگی :
* هر چه از عمرم می گذرد ، به آنچه مردم می گویند توجه کمتری می کنم و تنها اعمالشان را مینگرم .
* کمک به آنان که به خود کمکی نمی کنند ، بیهوده است .
* هرگز نمی توان کسی را که مایل به بالا رفتن نیست ، به زور از نردبانی به بالا « هل » داد !
ارادتمند
آبان
آلبرت شواریتزر ( پزشک ، فیلسوف ) :
خوشبین آن کسی است که همه ی چراغ ها را سبز می بیند ، بدبین کسی است که همه ی چراغ ها را قرمز می بیند ، تنها این شخص عاقل است که کور رنگی دارد !!!
ارادتمند
آبان
توماس جفرسون :
من به شانس معتقدم ، این را به تجربه آموخته ام که :
هر چه تلاش خود را بیشتر می کنم بیشتر به من رو می کند !!!
ارادتمند
آبان
شمشیر تنها وسیله ی لازم برای میدان مبارزه نیست .
انسان نباید آرامش خودش را به خاطر نفرت از دست بدهد .
شمشیر فقط برای کشتن یا صدمه زدن به مردم نیست بلکه صرفا برای محافظت از چیز های با ارزش است ...
ارادتمند
آبان
دیگران ممکن است تو را متوقف کنند اما این خودت هستی که میتوانی خودت را بطور دائم متوقف کنی !
ارادتمند
آبان
جمله ی زیر به نظرم جالب اومد ( البته به نظر خودم عشق کافی نیست )
آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت بگیرد ، حتما عشقی بدون ازدواج در آن رسوخ خواهد کرد !
فرانکلین
ارادتمند
آبان
بروسلي ميگويد : (ذن در هنرهاي رزمي ، ص 118)
ذهن مانند باغي حاصلخيز است كه هرچه در آن بكاريد ، رشد خواهد كرد . اين خواست شما است كه گلهاي زيبا در آن بكاريد، يا علفهاي هرز و مضر . رشد علفهاي هرز ، گياهان زيبا و با ارزش باغ ذهن را پژمرده و نابود خواهد كرد . پس به افكار منفي ذهن خود ، اجازه رشد ندهيد . زيرا مانند علفهاي هرز ، جرأت ، شهامت و اعتماد بهنفس شما را خفه كرده و نابود ميسازند . من هر وقت كه ترس و افكار منفي به ذهنم نفوذ كرده و آزارم بدهند ، آنها را در كاغذي نوشته و ميسوزانم . به اين ترتيب ، قبل از اينكه آن ها مرا تخريب كنند ، من آن ها را نابود ميكنم .
براي مقابله با « ترس از مبارزه » و تقويت اعتماد به نفس ، بايد به جاي شكست ، هميشه موفقيت را در ذهن خود تجسم كنيد . جملات منفي مانند « من نميتوانم » را با جملات مثبتي مانند « من مي توانم » عوض كنيد . مطمئن باشيد كه افكار منفي ، فقط با توجهات شما رشد ميكنند و اگر به آنها توجهي نكنيد ، ضعيف و ناچيز خواهند شد .
ارادتمند
آبان
تو از آفرینش جدا نیستی !
باور کن به هر آن چه می اندیشی وسعتش میدهی و به آن انرژی میبخشی ! سپس در ذهنت رشد میدهی تا در عمل ظاهر شود .
همیشه خودآگاه و ناخودآگاه این کار را کرده ای !
پس به آن چه دلخواه توست با آرامش و اشتیاقی سوزان بیندیش !
کسانی که دقیقا نمی دانند چه میخواهند هیچوقت به هیچ چیز نمی رسند !
آن ها اصولا نمی دانند که چه می خواهند پس چگونه انتظار دارند به هدفی برسند که هیچ زمانی آن را ننوشته اند و مشخصات دقیق آن را نمی دانند ؟!
از تاخیر بیصبر مشو ! چونان کسی که میفهمد منتظر بمان ! آنگاه که جان برخیزد و فرمان دهد ، خدایان آماده ی اطاعتند !
ارادتمند
آبان
به دنبال خوشی بروید کائنات درهایی را برایتان خواهد گشود که دیگر دیواری نیست ...
جوزف کمبل
ارادتمند
آبان
هرگز در راهپیمایی ضد جنگ شرکت نمی کنم ، اگر راهپیمایی صلح داشتید خبرم کنید !
مادر ترزا
ارادتمند
آبان
شما تنها کسی هستید که زندگی تان را می آفرینید !
اگر شما بیماری دارید و بر رویش تمرکز می کنید و درباره اش با دیگران صحبت می کنید با این کار سلول های بیمار بیشتری تولید خواهید کرد !
نفاوت بین احساس ترس و امیدواری تفاوت بین بهبود یافتن و نیافتن هست !
ارادتمند
آبان
نخستین قدم را با ایمان بردارید ، نیازی نیست که تمام راه پله را ببینید ، کافیست که نخستین قدم را بردارید .
دکتر مارتین لوترکینگ
ارادتمند
آبان
چیزی که بیشتر مردم اطلاع ندارند این هست که یک فکر فرکانس خاصی دارد : ما می توانیم یک فکر را اندازه بگیریم . برای همین اگر شما فکری را بارها و بارها به ذهنتان بیاورید مثل خرید یک ماشین مدل جدید ، به دست آوردن پولی که نیاز دارید ، تاسیس یک شرکت ، پیدا کردن نیمه ی گمشده تان ، آنوقت شما دارید آن فرکانس را به طور پیوسته منتشر می کنید !!!
دکتر اسپنسر جانسون :
آنهايي كه هدف ندارند ناگزير در خدمت كساني خواهند بود كه هدف دارند .
ارادتمند
آبان
در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود و خدایش بخواهد .
ارادتمند
آبان
«جو هيامز» در كتاب «ذن در هنرهاي رزمي» با عنوان دست بالاي دست بسيار است ، مينويسد :
مغرور شدن عين جهالت است. هر وقت كه فكر كرديد نيازي به آموختن از ديگران نداريد و همه چيز را ميدانيد، بدانيد كه از علم و هنر هيچ چيز نميدانيد !
ارادتمند
آبان
اظهارات زیر به نظرم خیلی جالبه ![]()
زنها هرگز نمي گويند تو را دوست دارم
ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري
بدان كه درون آنها جاي گرفته اي .
(روشفوكو)
ارادتمند
آبان
آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد ، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند .
ارادتمند
آبان
وقتي در زندگي به يک در بزرگ که رویش قفلی بزرگ بود رسيديد ، نترسید و نااميد نشوید ، چون اگر قرار بود در باز نشود ، جایش ديوار مي گذاشتند !
ارادتمند
آبان
اگر شخصي باعث رنجش شما مي شود به اين دليل است كه خود در اعماق وجود خود رنج مي كشد و رنج او لبريز مي شود بنابراين او مستحق مجازات نيست بلكه نيازمند كمك است اين همان پيام او براي شماست !
( البته بعضی ها نیاز به روان درمانی اساسی دارند ، هیچ جوری هم نمیشه کمکشون کرد ! شاید خودشون نمیخوان تغییر کنن ! توصیه می کنم تا میتوانید از چنین افرادی دوری کنید ! )
ارادتمند
آبان
حل مسئله به دو روش آمریکایی و روسی
هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد ، با مشکل کوچکی روبرو شد . آن ها دریافتند که خودکار های موجود ، در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند . ( جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد )
برای حل این مشکل آن ها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند . تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، 12 میلیون دلار صرف شد و در نهایت آن ها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت ، زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر 0 تا 300 درجه ی سانتیگراد کار می کرد .
رو سی ها راه حل ساده تری داشتند :
آن ها از مداد استفاده کردند !!!
این داستان مصداقی برای مقایسه ی دو روش حل مسئله است . تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل .
مشکل نوشتن در فضا و راه حل نوشتن در فضا با خودکار .
اديسون ميگفت : « اعتقاد به شكست ، يكي از راههاي مسموم كردن ذهن است . »
اشخاص عادي با تجربه اولين شكست ، دست از تلاش برميدارند ، به همين دليل است كه در زندگي با انبوه اشخاص عادي و تنها با يك « اديسون » روبرو هستيم .
( ناپلئون هيل )
مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنند
مغزهاي متوسط درباره حوادث
و مغزهاي کوچک درباره مردم !!!
ارادتمند
آبان
مایا آنجلو :
الماس ، حاصل فشار بیش از حد است . فشار کمتر بلور و کمتر از آن ذغال سنگ را پدید می آورد . اگر باز هم فشار کم شود ، حاصل چیزی جز سنگواره برگ ها و یا زنگار ساده نخواهد بود . فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند مبدل کند . موجودی شگفت انگیز ، کاملا زیبا و بسیار محکم ...
ارادتمند
آبان
گوینده ی این جمله ی زیبا را نمی دانم :
اگر از هر چیزی بهترینش را نداری ، از هر چیزی که داری بهترین استفاده را بکن ...
ارادتمند
آبان
ژاپنی ها میگن :
ما میتونیم ، مگر اینکه بلایی نازل بشه !
ما ( ایرانی ها ) میگیم :
ما نمی تونیم ! مگر اینکه فرجی بشه !!!
ارادتمند
آبان
ژاپنی ها سخت بر این باورند که بهترین سرمایه ای که می توان برای نسل های آینده به ارث گذاشت و بهترین شیوه ای که می توان از طریق آن آینده ی نسل ها را اطمینان بخش ساخت اینست که به آنان تعلیم و تربیتی داد که اندیشه را غنی سازد و افق ذهنی را توسعه بخشد .
منبع :
آموزش و پرورش تطبیقی به قلم دکتر احمد آقا زاده
ارادتمند
آبان
این جمله فکر کنم از فیلسوف و حکیم چینی کنفسیوس باشد :
بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد ، يك شمع روشن كنيد !
به زبان ساده :
به جای آن که از زمین و زمان بنالید ، مسئله را حل کنید !
ارادتمند
آبان
واقعاً چگونه ميتوانيد حريف را تحت كنترل خود بگيريد ، درحالي كه توانايي كنترل خود را نداريد ؟
احساسات خود را كنترل كنيد ، وگرنه آنها شما را كنترل خواهند كرد !
يك ضربالمثل چيني
ارادتمند
آبان
سخنی از اندرو کارنگی :
هر گز نمی توان کسی را که مایل به بالا رفتن نیست ، به زور از نردبانی به بالا هل داد !
ارادتمند
آبان
سخنی از محمد علی کلی :
کسی که شهامت قبول خطر را نداشته باشد ، در زندگی به مقصود نخواهد رسید .
محمد علی کلی _ قهرمان سابق و مسلمان بوکس سنگین وزن جهان _ بزرگترین ورزشکار قرن بیستم .
ارادتمند
آبان
مطالب زیر رو از فیلم معروف اخراجیها گلچین کردم :
میرزا : مگه اینجا پل صراطه که تو پرونده ی زندگی خلق الله رو رو می کنی ؟
ندیدی و نشنیدی که خیلی از مجید بدتر هاش یک شبه حُر شدن و خیلی از من و تو بهتراش یک شبه خر ! فاصله ی حریت و خریت همش یک نقطه هست !
عشق حقیقی اگه با یه خاطر خواهی هم شروع بشه ها اونم یه حرکته .
این بنده های خدا همین که اراده کردن برن جبهه ها از جرگه ی ارازل خارجن من و شما هم باید خادمشون باشیم نه اینکه خار راهشون .
هنر همینه ، کیمیا گری یعنی اینکه بتونی از نخاله ها طلا بسازی .
ما به گذشتت کاری نداریم ، ملاک امروز آدم هاست .
جگر عشق نداری سفر شیر نرو .
به چیت مینازی به یه من ریش ؟ به ریش نیست که به ریشست !
دین و جبهه برای اصلاح همین آدمهاست ، اینکه بیرونشون کنیمو آدم نمیشن حرف شماست ! نه حرف دین ! یهو بگو من ازشون بدم میاد خلاص ! چرا به نام دین باهاشون برخورد میکنی بنده ی خدا ؟
اوس کریم خودت پاکش کن خاکش کن ...
محبت از شمشیر و تازیانه برنده تره .
ارادتمند
آبان
بعضی مواقع سعی میکنیم در زندگیمان تغییراتی ایجاد کنیم ، از موارد ساده مانند تغییر مسیر رفت و آمد روزانه گرفته تا مواردی مانند تغییر شغل و محل زندگی .
تا چندی پیش ، نفس تغییر را پسندیده میدانستم و فکر میکردم همین که تغییری ایجاد شود خوب است ، ولی هرچه به جلو می روم ، بیشتر به این نتیجه میرسم که تغییر به خودی خود ، ارزشمند نیست . آن تغییری ارزشمند است که باعث بهبود شود .
اگر بخواهیم تغییری ایجاد کنیم ، باید اطمینان حاصل کنیم اوضاع از این که هست بهتر میشود ، نه این که مسألهای به مسائل جاری اضافه گردد .
وقتي اين همه اشتباهات جديد وجود دارد که مي توان آنها را مرتکب شد ، چرا بايد همان قديمي ها را تکرار کرد ؟!
برتراند راسل
ارادتمند
آبان
هر گاه خبر هاي بد را به عنوان يك نياز به تغيير و نه يك خبر منفي پذيرفتيد ، شما از آن شكست نخورده ايد بلكه از آن چيزهاي تازه آموخته ايد .
( بيل گيتس )
ارادتمند
آبان
من به شانس معتقدم ، این را به تجربه آموخته ام که هر چه تلاش خود را بیشتر می کنم بیشتر به من رو می کند !
توماس جفرسون
ارادتمند
آبان
اگر نقشه ی یک ساله ای داری ، یک گیاه غرس کن.
اگر نقشه ی ده ساله ای داری ، درخت هایی غرس کن.
اگر نقشه ی هزار ساله ای داری ، مردانی غرس کن.
توضیح : عبارات بالا احتمالا از فیلسوف چینی تائو می باشد .
ارادتمند
آبان
نیروی لایزال الهی که در وجود ماست ، زمانی به کار می افتد و ما را به تلاش وا می دارد که سرانجام ، دریابیم سرنوشت ، در دست خود ماست و ما در قبال خویشتن مسئولیم . در این هنگام است که زندگی ما دگرگون میشود و کم کم چیزهایی را که آرزو داریم ، به چنگ میاوریم .
جوزف مک کلندون
ارادتمند
آبان
ارزشمندی گفتگو مباحثه و مناظره به عنوان فعلی از افعال اختیاری انسان منوط به انگیزه ی فرد از انجام آن است و الا خود گفتگو فی نفسه نه دارای ارزش اخلاقی مثبت است و نه ارزش اخلاقی منفی . به طور کلی می توان انگیزه ی افراد را از مباحثه و گفتگو یکی از موارد ذیل دانست :
1_انگیزه های مثبت :
حق خواهی :
گاهی برای یک فرد حقیقت و واقعیت مسئله ای روشن نشده است و با گفتگو و مباحثه با دیگران به دنبال فهم حقیقت است . امام علی (ع) می فرماید : " اندیشه ها را با یکدیگر رودررو کنید تا اندیشه ی درست از آن ها پدید آید . "
روشن گری :
این یکی از وظایف اخلاقی ما هست . یکی از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر در حوزه ی معرفتی ، گفتگو با افرادی است که نادانسته و ناآگاهانه در عرصه ی اندیشه به انحراف کشیده شده اند و یا حقیقت برای آن ها مشتبه شده است . شکر نعمت فهم حق ، دستگیری معرفتی علمی از کسانی است که به هر دلیلی از آن نعمت محروم مانده اند .
2_انگیزه های منفی :
گاهی هدف از گفتگو صرفا غلبه بر طرف مقابل و به کرسی نشاندن سخن باطل و نادرست و غیرمستدل خود است (!) یعنی انسان با اینکه وجدانا می داند سخن یا ادعای او باطل و نادرست است اما باز هم بر آن پافشاری می کند و کار را به " جدال و مراء " می کشاند که یکی از بزرگترین و خطر ناک ترین رذایل اخلاقی است . به هر حال کسانی که از جریان سالم گفتگو عدول می کنند و کار را به مراء می کشانند خبر از وجود رذایل اخلاقی فراوان در خود می دهند . هدف چنین کسانی از گفتگو روشن شدن حق و امثال آن نیست (!) بلکه صرفا به دنبال به کرسی نشاندن سخن خود هستند . بدیهی است مناظره ها و گفتگو هایی که چنین اهدافی را دنبال می کنند ،... علاوه بر اتلاف وقت سبب تقویت خوی تعصب خودخواهی و خود محوری و خود نمایی انسان می شوند و اگر علاوه براین نتایج تلخ که یاد کردیم سبب گمراه شدن دیگری نیز بشود گناهی بزرگ و خطایی است که خودش را تباه و دیگری را گمراه خواهد کرد و نامش در زمره ی گمراهان و گمراه کنندگان ثبت خواهد شد .
آداب اخلاقی گفتگو :
تاکید بر نکات مشترک :
دو فرد یا گروهی زمانی می توانند به گفتگو بپردازند که مشترکاتی با یکدیگر داشته باشند و الا اگر بر سر هیچ مسئله ای با یکدیگر توافق نداشته باشند هرگز امکان برقراری گفتگو میان آن ها نخواهد بود . به نظر می رسد بهترین و عاقلانه ترین نقطه برای آغاز گفتگو این است که بر اساس زمینه های مشترک شروع شود .
فهم موضوع گفتگو :
یکی از ابتدایی ترین شرایط تحقق یک گفتگوی سازنده و مفید این است که طرفین گفتگو نسبت به موضوع بحث و همه ی ابعاد آن آگاهی کافی داشته باشند . آگاهی پیشین طرفین از موضوع بحث موجب می شود دقیقا بدانند که در صدد اثبات یا نفی چه چیزی هستند و برای اثبات نظریه ی خود باید از کجا شروع کنند و در کجا بحث را پایان دهند .
صراحت :
یکی دیگر از آداب اخلاقی گفتگو " صراحت بیان " و پرهیز ار تکلف و تعارف در گفتار و دوری کردن از به کار بردن سخنان کنایه آمیز و چند پهلو و مبهم است .
توجه به گفته نه گوینده :
یکی از آداب اخلاقی گفتگو که رعایت آن موجب می شود که گفتگو از مسیر درست خود خارج نشود این است که طرفین در طول بحث و گفتگوی خود همواره باید به بررسی ادله و مستندات یکدیگر بپردازند و هرگز نباید اجازه دهند که مسائل حاشیه ای چون انگیزه خوانی و بیان اهداف و نیات سوء طرف مقابل و امثال آن در روند گفتگو اخلال ایجاد نمایند. به تعبیر دیگر ادب گفتگو اقتضا می کند که " گفته " و " انگیخته " مورد بررسی و قضاوت قرار گیرد و نه " گوینده " و " انگیزه " .
استدلال طلبی و حق محوری :
طرفین گفتگو حقیقتا بنای بر پیروی از واقعیت و حقیقت بر اساس مستندات معقول و مقبول داشته باشند . هیچ یک از طرفین گفتگو نباید به هر قیمتی در صدد اثبات سخن خود باشد . بلکه هر دو طرف باید بنا را بر پذیرش حق و سخنان مستدل بگذارند . و هرگاه هرکدام از آنان متوجه اشتباه خود شد صادقانه به اشتباهش اعتراف نماید . و هرگز خطای معرفتی و علمی خود را با خطاهای اخلاقی نپوشانند .
« کسانی که درباره ی آیات خدا_بدون حجتی که برای آنان آمده باشد_مجادله می کنند ، [این ستیزه] در نزد خدا و نزد کسانی که ایمان آورده اند [مایه ی] عداوت بزرگی است . این گونه ، خدا بر دل هر متکبر زورگویی مهر می نهد . » ( غافر (40) :35 )
« در حقیقت آنان درباره ی نشانه های خدا_بی آن که حجتی برایشان آمده باشد_ به مجادله برمی خیزند در دلهایشان جز بزرگنمایی نیست [و] آنان به آن [بزرگی که آرزویش را دارند] نخواهند رسید . پس به خدا پناه جوی ، زیرا او خود شنوای بیناست . » ( غافر (40) :56 )
« آیا به جای او خدایانی برای خود گرفته اند ؟ بگو :« برهانتان را بیاورید . » این است سخن کسانی که با من هستند و سخن کسانی [پیامبرانی] که پیش از من بودند . اما بیشتر آنان حق را نمی دانند وبه همین دلیل (از آن) رویگردانند . » ( انبیاء (21) :24 )
ملایمت :
سلاح منطق و استدلال متقن به مراتب برنده تر و کاراتر از سلاح خشم وغضب است . اولین آفت و ضرر خشونت و غضب در گفتار نصیب خود فرد می شود .
امیر مومنان (ع) : شدت خشم سخن گفتن را دگرگون کرده ، قدرت استدلال را بریده و فهم و درک را پراکنده می سازد .
آفات گفتگو :
شخصیت زدگی :
یکی از آفات و آسیب های اخلاقی گفتگو ، این است که به جای ذکر دلیل و بیان استدلال برای نظر خود ، شخصیت پیشینیان را محور قرار دهیم (!) و به جای برخورد منطقی با استدلال های طرف مقابل ، به تقلید کورکورانه از گذشتگان و سنت جاهلانه ی آنان بپردازیم (!) مخالفان و دشمنان پیامبران زمانی که با منطق قوی و محکم آنان مواجه می شدند ، به جای پذیرش نتیجه ی گفتگو و تسلیم حق شدن ، شخصیت گذشتگان خود را به رخ می کشیدند و با اقتدای به آنان از پذیرش حق استنکاف می کردند . « گفتند : " خواه اندرز دهی و خواه از اندرزدهندگان نباشی برای ما یکسان است . این جز شیوه ی پیشینیان نیست وما عذاب نخواهیم شد " » (!) ( شعراء (26) : 136-138 )
مراء یا جدالگری :
" پیکار لفظی و ستیزه در کلام جهت چیره شدن بر طرف مقابل و ساکت کردن او . " کسی که دارای روحیه ی مراء و جدال است ، همواره در پی به کرسی نشاندن سخن خود است ، ولو این که باطل بودن آن برای او آشکار شود . مراءکننده درحقیقت خبر از خود خواهی غرور تکبر و خود پسندی خویشتن می دهد .مراء کننده با رفتارش در برابر حق موضع گیری کرده و خود را در زمره ی اهل باطل و حق ستیزان قرار داده است . مراء کننده گمان می کند که اعتراف به اشتباه موجب از دست رفتن منزلت و موقعیت اجتماعی او می شود . در حالی که اگر نیک بنگرد خواهد دید که چنین نیست . بلکه کسانی که تلاش می کنند تا حرف های اشتباه خود را به هر قیمتی توجیه نمایند و بر اشتباهات شان سرپوش نهند اعتماد دیگران را از خود سلب می کنند . و نتیجه ی این سلب اعتماد این می شود که سخنان درست و صحیح آنان نیز مورد توجه دیگران قرار نمی گیرد .
منبع : آیین زندگی اخلاق کاربردی به قلم احمد حسین شریفی
ارادتمند
آبان
سلام !
به نظر بنده ، هر کسی که در مباحثات شرکت می کند و یا به دنبال علم هست باید یک سری اصول و حد اقل ها را رعایت کند . آیا این اصول رعایت می شود ؟!
اخلاق دانشجویی
بخش اول :
ضرورت تحصیل علم از دیدگاه اسلام ضرورتی مطلق است . نه قید افرادی دارد نه قید زمانی و نه هیچ قید و محدودیت دیگری . جا و مکان خاصی نمی شناسد .عالم بر عابد برتری دارد . اما تحصیل علم مطلوبیت ذاتی ندارد بلکه یکسری شرایط آداب و اخلاقیات دارد :
دانش اندوزی و پارسایی :
متون دینی همه ی انسان ها حتی کافران و فاسقان را به دانش اندوزی و پیروی از دانش و پرهیز از پیروی گمان دعوت کرده و به تعقل و تدبر فرا خوانده اند . سیره ی عملی پیامبر اکرم و امامان معصوم به خوبی نشان می دهد که آن بزرگوارن نیز مخالفان خود را به بحث عقلی و استدلالی دعوت کرده و در برابر آنان از براهین عقلی مدد جسته اند .
با بازگرداندن روح و سرشت آدمی به حالت پاکی و صداقت نخستین و فطری اش ، فراگیری و پذیرش حقایق را برای او تسهیل نماید .
انسان واقعی کسی است که در ارضای معقول خواسته های همه ی قوای درونی اش بکوشد .
موانع دست یابی به علم حقیقی :
ذهن آدمی گاه در اثر چینش نادرست مقدمات یا کوتاهی در انتخاب مواد یقین آور برای استدلال دچار خطا می شود و به نتیجه ای نادرست دست می یابد . برای پرهیز از این گونه لغزش ها باید علم منطق و انواع مغالطات { یکدیگر را به غلط انداختن ، دلیل سست و غلط آوردن } را به درستی آموخت و به درستی به کار گرفت . وگاه در اثر مشکلات اخلاقی و آلودگی های نفسانی از درک درست حقایق ناتوان می گردد .
اما موانع دستیابی به علم حقیقی :
پیروی از حدس و گمان :
« و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن . زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد » ( اسراء (17) : 36 )
تقلید کورکورانه :
ریشه ی تقلید در مسائل جزئی و فرعی و منشا اصلی مدپرستی و مدگرایی خودباختگی فکری و تقلید در اندیشه و مسائل کلی است (مثل اعراب دوران جاهلیت) : « و چون به آنان گفته شود : " از آن چه خدا نازل کرده است پیروی کنید " می گویند : « نه بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم » . (!) آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی کرده و به راه صواب نمی رفته اند، [باز هم در خور پیروی هستند؟ ] »
( توضیح خودم : پس وقتی درباره ی چیزی ابراز نظر می کنیم باید بر مبنای شناخت و معرفت باشد )
اسلام یکایک انسان ها را دارای شخصیتی مستقل دانسته " فرد " را " مسئول " می شناسد :
« پروردگارا ! ما روسا و بزرگ تران خویش را اطاعت کریدم و ما را از راه به در کردند . » ( احزاب (33) : 67 )
شتاب زدگی :
اظهار نظر های شتاب زده ، یکی دیگر از لغزشگاه های اخلاقی اندیشه است . « و انسان ( بر اثر شتاب زدگی ) ، بدی ها را طلب می کند آن گونه که نیکی ها را می طلبد و انسان همیشه عجول بوده است » ( اسراء (17) :11 )
تمایلات نفسانی :
حب و بغض ها و جهت گیری های تعصب آمیز مسیر تعلیم و تعقل و تفکر را منحرف کرده و انسان را از کشف حقیقت و درک درستی یا نادرستی امور باز می دارد . امیر مومنان(ع) در این باره می فرماید :
" هرکس عاشق چیزی می شود دیدگانش را کور گردانده و قلبش را رنجور . پس با چشم بیمار می نگرد و با گوشی که از شنیدن حقیقت ناشنوا است می شنود . خواهش های نفسانی پرده های عقلش را دریده و دوستی دنیا دلش را میرانده است . _ کسی که رای و نظر خود را بزرگ پنداشت گمراه شد . "
اخلاق دانشجویی
بخش دوم :
آداب اخلاقی آموختن :
انگیزه ی الهی (اخلاص) :
بر اساس نظام اخلاقی اسلام نیت و انگیزه بیش از خود عمل اهمیت دارد .
توضیح حضرت امام خمینی در این باره :
... این مبنی بر مبالغه نیست ... ظاهر نماز علی بن ابی طالب (ع) و نماز فلان منافق در اجزا و شرایط و صورت ظاهری عمل هیچ تفاوتی ندارد لیکن آن یک با آن عمل معراج الی ا... کند و صورتش ملکوت اعلی است . و دیگری با آن عمل به جهنم سقوط کند و صورتش ملکوت اسفل { پست تر } است و از شدت ظلمت شبیه ندارد ...
کار اخلاقی و ارزشمند از دیدگاه اسلام کاری است که صرفا برای رضایت خداوند انجام گرفته باشد . نشانه ی نیت الهی داشتن در تحصیل علم این است که به همان اندازه که علم ودانش انسان افزایش می یابد ذلت درونی او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشیتش در برابر خدای متعال و درکش نسبت به دین و حقایق الهی نیز افزایش می یابد .
انتخاب استاد شایسته :
پیامبر اکرم (ص) یک معلم و استاد شایسته را کسی می داند که شاگردان خود را :
1. از تکبر به تواضع دعوت می کند .
2. از حیله گری و چاپلوسی به خلوص و خیر خواهی فرا می خواند .
3. از جهل به علم می کشاند .
رعایت اولویت ها :
گذراندن عمردر کار های مباح و پرداختن به امور غیر ضروری هرچند به میزان اندک حاصلی جز زیان ندارد . امام علی (ع) می فرماید : « دانش ها بیشتر از آنند که تو بتوانی همه ی آن ها را بیاموزی و بر آن ها احاطه یابی . پس باید گلچین کرده و از هر دانشی بهترین های آن را انتخاب کنی »
خوب گوش دادن :
علی (ع) : « زمانی که در نزد دانشمندی نشستی پس بر شنیدن نسبت به گفتن حریص تر باش و خوب گوش دادن را بیاموز همانگونه که خوب گفتن را می آموزی و سخن هیچ کس را قطع نکن . »
پرسش و پرسشگری :
کسی که مسائل شرعی خود را نمی داند تعلیم آن ها بر او واجب است و اگر راه فهم حکمی در پرسش از کسی باشد پرسیدن واجب خواهد شد . البته باید دانست که ارزش پرسش و پرسش گری ارزشی ذاتی نیست بلکه در صورتی دارای ارزش اخلاقی است که به منظور کشف حقیقت و فهم واقعیتی باشد . والا اگر به منظور اظهار فضل و مچگیری و امثال آن باشد کاری بسیار زشت و ناپسند است . استاد نیز هرگز نباید از پرسش های دانشجویان خسته یا ناراحت شود . اگر پاسخ مسئله ای را نمی دانست با صراحت و شجاعت تمام بگوید : «نمی دانم» . با گفتن نمی دانم نه تنها از ارج و ارزش او کاسته نمی شود که مسئولیت شناسی خود را برابر دانشجویان و دغدغه حق طلبی و حقیقت خواهی خود را به آنان نشان داده است . متاسفانه در جامعه ی ما واژه ی « نمی دانم » و « نظری ندارم » و امثال آن ، تنها بر زبان عده ای انگشت شمار جاری می شود . بسیاری از افراد بر این پندارند که اگر کسی در پاسخ مسئله ای بگوید « نمی دانم » ، معلوم می شود که اصلا چیزی نمی داند و اگر کسی هم صاحب نظر باشد ، باید هر مسئله ای که از او پرسیده شود ، بلافاصله پاسخ دهد .
گویند که روزی شخصی بر فراز منبر مشغول سخنرانی بود ، یکی از مستمعان پرسشی را طرح کرد . گوینده در پاسخ گفت : « جواب این مسئله را نمی دانم » . شخص سوال کننده ناراحت شده و گفت : « تو که نمی دانی چرا بر بالای منبر رفته ای ؟ » گوینده پاسخی حکیمانه داد : « من به اندازه ی مجهولاتم بالا روم ، در آن صورت باید تا آسممانها بالا میرفتم . »
علی (ع) : « اگر جاهلان ساکت می شدند اختلاف بر چیده می شد » امام صادق (ع) در مذمت کسانی که بنا دارند هیچ پرسشی را بی پاسخ نگذارند و هرگز حاضر نیستند کلمه « نمیدانم » را بر زبان جاری کنند می فرماید : « کسی که [بنا داشته باشد به هر نحوی که شده است] همه ی سوالاتی را که از او می شود پاسخ دهد دیوانه است . » زشتی این کار مخصوصا در پرسشهای دینی چند برابر است .
ضبط و نگارش مطالب :
امام صادق (ع) :
« دانش را بنگارید چرا که شما بدون نگارش نمی توانید آن را حفظ کنید »
« کتابهای خود را نگهداری کنید . چرا که در آینده به آن ها نیاز خواهید داشت »
<FONT face="tim
نیرومندی به زور بازو نیست ، نیرو مند کسی است که به خشم خود غالب آید . حضرت محمد (ص)
در مقابل فروتنان تواضع کنید و در مقابل متکبران تکبر نمایید . حضرت محمد (ص)
پنهان داشتن سختی ها از جوانمردی است . حضرت امیر (ع)
غضب و خشم کلید هر شری است . امام صادق (ع)
چیزی که دانش بیاراید راستی است . بوعلی سینا
شکست باید انرژی خفته ی ما را بیدار کند . رومن رولان
سوار لایق محکمتر از دیگران به زمین می خورد . مثل ایرلندی
تحمل و بردباری بالاترین جرات و جسارت است . پاستور
از زندگی خودتان لذت ببرید ، بدون آنکه آن را با زندگی دیگران مقایسه کنید . کندروسه
شمشیر علیه محبت و مهربانی وجود ندارد . یک مثل ژاپنی
تواضع ثمر دانش است .
مدیر باشید تا آسانتر به مراد خود برسید .
برای فرار از دود وارد آتش مشو .
نام نیک از کمربند زرین بهتر است .
منبع : نین جوتسو در ایران « هنر نامرئی شدن » به قلم « اکبر فرجی » ، « انتشارت ماریه »
ارادتمند
آبان
حضرت محمد(ص) :
زن را محترم نمي دارد مگر مرد کريم و او را خوار نمي شمارد مگر شخص لئيم .
يا علي وقتي عروس به خانه تو مي آيد كفش او را بيرون كن تا بنشيند و پاي او را بشوي و آب بريز و تمام صحن خانه را آبپاشي كن كه با رفت و روب و آبپاشي منزل خداوند هفتاد مرض را با فقر بيرون برد و هفتاد بركت و رحمت به خانه تو مي آورد و در هر زاويه منزل بركتي قرار دهد و عروس تو را از جنون و جذام مصون مي دارد .
...

مطلب جالب زیر از یک وبلاگ برداشته شده ، متاسفانه لینک آن را ندارم :
در یونان باستان ، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت . روزی يكی از آشنايانش ، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت : ” سقراط ؛ آيا میدانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم ؟ “
سقراط جواب داد : ” يك لحظه صبر كن ، قبل از اينكه چيزی به من بگويی ، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری . اين آزمون ، پالايش سه گانه نام دارد . “
آشنای سقراط : ” پالايش سه گانه ؟ “
سقراط : ” درست است ، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی ، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه میخواهی بگويی . اولين مرحله پالايش حقيقت است . آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی حقيقت است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، در واقع من فقط آن را شنيدهام و ... “
سقراط : ” بسيار خوب ، پس تو واقعا نمی دانی كه آن حقيقت دارد يا خير . حالا بيا از مرحله دوم بگذر ، مرحله پالايش خوبی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، چيز خوبی است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، برعكس ... “
سقراط : ” پس تو میخواهی چيز بدی را درباره او بگويی ، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد . با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی ، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است : مرحله پالايش سودمندی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، برای من سودمند است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، نه حقيقتا . “
سقراط نتيجه گيری كرد : ” بسيار خوب ، اگر آنچه كه میخواهی بگويی ، نه حقيقت است ، نه خوب است و نه سودمند ، چرا اصلا میخواهی به من بگويی ؟ “
اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود .
ارادتمند
آبان
قانون توان و ادعا :
C = ادعا * توان
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است . هرچه توان انسان كمتر باشد ، ادعای او بيشتر است و هرچه توان انسان بيشتر شود ، ادعايش كمتر می گردد .
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
اصولا وقتی نگاهی به دور و برم می اندازم ، می بینم عادات مطالعه ی اکثریت ، از دانش آموز بگیرید تا دانشجو چندان جالب نیست ! ( شاید دیمی ! ) فکر کنم لازم هست که درباره ی عادات مطالعه و شیوه ی درست آن مطالبی بنویسم .
متن زیر از ویرایش دوازدهم کتاب معروف زمینه ی روانشناسی هیلگارد ، ترجمه دکتر حسن رفیعی ، نشر ارجمند انتخاب شده است و شیوه ی مطالعه ی PQRST را شرح می دهد :
اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشی ، یادگیری و حافظه است . در این جا با تکنیک « PQRST » ( که مخفف آن در زبان لاتین ، « Preview » مرور اجمالی ، « Question » سوال ، « Read » خواندن ، « Self-recitation » تلقین و تکرار و « Test » آزمون است ) آشنا میشوید .
مرحله P (مرور اجمالی) :
در اولین گام مطالعه ، مروری اجمالی بر کل مطالب مورد مطالعه کنید تا از موضوعهای اصلی آن تصوری پیدا کنید . این کار را میتوان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهای اصلی و تصاویر و عکس های آن انجام داد .
مهمترین جنبه مرحله مرور اجمالی این است که میتوان خلاصه مطالب را در پایان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر یک از نکاتی که در این خلاصه آمده است تامل کرد . خواه ناخواه به ذهنتان خطور میکند که باید پس از خواندن مطالب جواب را پیدا کرده باشید و دستاورد این مرحله ، به دست آوردن دید کلی نسبت به عناوین فصلها و نحوه سازماندهی آنهاست .
مرحله Q (پرسش کردن) :
عناوین اصلی مطالب را به یک یا چند پرسش تبدیل کنید . پرسش هایی که با خواندن آن گفتارها ، به پاسخ آنها دست مییابید . باید از خود بپرسید : « مطالب عمده ای که مولف میخواهد در این گفتار بیان کند ، چیست ؟ »
مرحله R (خواندن) :
در این مرحله ، گفتار مورد نظر را با دقت به معنای آن بخوانید و بکوشید جواب پرسش هایی را که در مرحله Q مطرح کرده بودید بیابید ، لذا باید در مورد آنچه که در دست مطالعه دارید تامل کنید و آن را به مطالب دیگری که میدانید ارتباط دهید . پس میتوان واژهها یا عبارات کلیدی را در متن علامت زد . اصولا میبایست 10 الی 15 درصد متن را علامت زد زیرا در این مرحله ، هدف این است که واژهها یا مطالب اصلی متن مشخص شود تا بعد بتوانید آنها را مرور کنید . تا وقتی تمام گفتار و مطالب کلیدی آن را نخوانده اید یادداشت برندارید این کار کمک میکند اهمیت نسبی هر نکته را دریابید .
مرحله S (تلقین و تکرار) :
پس از به پایان رساندن مطالعه مطالب بکوشید تا نکات عمده آن را به یاد آورید و اطلاعاتی را که در آن مطرح شده است از حفظ بیان کنید ، درس پس دادن به خود، روش بسیار موثری برای تثبیت مطالب در حافظه است . مطالب را به زبان خودتان بیان کنید و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگویید . در نبود افراد بهتر است با صدای بلند این کار را انجام دهید اما اگر افراد دیگری هم حضور دارند میتوانید این کار را در ذهنتان انجام دهید . مطلب را با متن مقابله کنید تا مطمئن شوید که آنها را درست و کامل به یاد آورده اید . با تکرار یا از برکردن مطالب ، متوجه میشوید که چه چیزهایی را به خاطر نسپرده اید . این کار به شما کمک میکند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهی کنید . پس از آنکه گفتار اولی به پایان رسید میتوانید به گفتار بعدی بپردازید و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بندید . همین روش را تا پایان گفتارهای یک فصل اعمال کنید .
مرحله T (آزمون):
پس از پایان مطالعه یک فصل ، باید از خودتان امتحان بگیرید و کل مطالب فصل را مرور کنید . بنابراین یادداشت های خود را دوره کنید و ببینید که آیا نکات اصلی را به یاد میآورید یا نه ؟ بکوشید تا دریابید که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطی با هم دارند ؟ در مرحله T ، ممکن است برای یافتن مطالب و نکات کلیدی به کل فصل مراجعه کنید و در این مرحله باید خلاصه فصلها را بخوانید ، همچنین به هر مدخلی جزئیات بیشتری بیفزائید . مرحله T را نباید به شب امتحان موکول کرد ، بهترین زمان برای اولین مرور هر فصل ، بلافاصله پس از خواندن آن است .
پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که روش (PQRST) بسیار مفید بوده است ، به گونه ای که بر روخوانی ساده مطالب فصل ، از ابتدا تا انتها ارجحیت دارد ، مرحله تلقین و تکرار در این روش بسیار مهم است . به جای چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را برای حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنید .
بر اساس پژوهشهای انجام شده ، خواندن دقیق خلاصه مطالب هر فصل ، پیش از خواندن آن ، بهره وری مطالعه را بسیار بیشتر میکند . خواندن خلاصه هر فصل سبب میشود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهی شود . حتی اگر نخواهید از تمام مراحل روش (PQRST) پیروی کنید خوب است به اهمیت تلقین و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل برای ورود به مطلب توجه خاصی مبذول کنید .
ارادتمند
آبان
توضیحات آبان :
متن زیر را مدت ها پیش در یکی از وبلاگ ها خواندم که متاسفانه لینکش را ندارم . مطلبیست قابل تامل :
واي بر ما
وقتی که کودک بودیم اسرائیل برای ما کشوری بسیار پیشرفته در عرصه تکنولوژی به نظر می رسید خیلی از چیزهای شگفت آور نزد آنها وجود داشت مثلا در عرصه کشاورزی آنها صاحب بهترین میوه ها بودند مثلا انگور یا گردوی اسرائیلی که خیلی بزرگتر و خوشمزه بودند در عرصه دامداری گاوهای اسرائیلی نیز بنام بودند زیرا بسیار بزرگ و پر گوشت بودند در عرصه پژشکی هم بهترین طبیبان اسرائیلی بودند و ... در آن زمان وقتی از مادر می پرسیدم که چرا اسرائیلی ها اینقدر پیشرفت کرده اند جواب می شنیدم که گویا جزء هایی از قرآن که حاوی علوم بسیار پیشرفته ای بودند توسط اسرائیلیها از قرآن حذف گردیده و تنها نزد خود آنها وجود دارد !!! با اینکه خیلی کوچک بودم چنین استدلالی در نزد من پذیرفتنی نبود زیرا پراکندگی جغرافیایی که قرآن حتی در زمان نزول آن داشت آنچنان گسترده بود که چنین امری محتاج یک نسل کشی بزرگ و یک کشور گشایی عظیم داشت که بتوان نسل آینده را از جزئی از کتاب آسمانیشان محروم نمود .
زمانه گذشت و گذشت تا به امروز که به تازگی در یک شرکت صنعتی مربوط به صنایع خودرو سازی مشغول به خدمت شده ام . از آنجا که به دنیای صنعت خیلی علاقه مند هستم در حال مطالعه کتب متعددی در این زمینه و همچنین مدیریت و کتب مربوط به موفقیت هستم تا بتوانم در این عرصه نیز حداقل حرفی برای گفتن داشته باشم. در همین احوالات دو جمله از دو کتاب مرا به فکر فرو برد که تقریبا جواب همان سوالاتی بود که در دوران کودکی از مادرم می کردم . حال با هم این دو مقوله ای را که مطالعه نموده ام را می خوانیم.
1- یکی از تکنولوژی های جدید مدیریت تکنولوژی کایزن است که اصالتی ژاپنی دارد . کایزن ژاپنی دقیقا مخالف سبک نوآوری غربی است یعنی کایزن به بهبود مستمر و گامهای کوچک در زمان طولانی تاکید دارد ولی در نوآوری شما به گامهای بزرگ هر چند که مستمر هم نباشد تکیه دارید. در کایزن شما جامعه گرا هستید و باید همه پرسنل را در گیر کار کنید و از مشورت و پبشنهادات آن در جهت بهبود کار استفاده کنید ولی در نو آوری غربی شما شدیدا متکی به چند نخبه هستید و دیگر افراد تنها در خدمت این نخبگان هستند . تفاوتهای کایزن و نو آوری خیلی زیاد هستند و از آنجا که اینجا کلاس مدیریت نیست از پرداختن به آنها می پرهیزم . ولی توجه شما را به یک نکته دیگر جلب می کنم آیا فرهنگ کایزن بسیار شبیه آن چیزی نیست که ما در دین خود داریم !؟ مگر حضرت علی (ع) نمی فرماید که مسلمان کسی است که هر روزش بهتر از دیروز باشد !؟ مگر این کایزن نیست !؟ مگر ما در دین خود نداریم که عید مسلمان وقتی است که پیشرفتی هر چند کوچک در زندگی روزانه اش کسب کند !؟ آیا این کایزن نیست !؟
2- در کتاب موفقیت نا محدود نوشته آنتونی رابینز یک از اصول موفقیت این اصل است که ما باید هر کاری را که میدانیم انجام آن به نفع ماست بصورت یک کار لذت بخش در ذهنمان تبدیل کنیم (چگونگی این امر را در کتاب بخوانید) مثلا اگر تا زمانی که شما رژیم غذایی را به چشم یک کار سخت و دشوار بنگرید مطمئن باشید که هیچگاه لاغر نخواهید شد و تا زمانی که شما از کار کردن لذت نبرید هیچ گاه پله های ترقی را طی نخواهید کرد . خوب همینجا توقف کنید آیا شما هم این جمله را در نهج البلاغه خوانده اید که : بزرگترین تفریح مرد کار است . چه فرقی بین گفته حضرت علی (ع) و آنتونی رابینز در این زمینه مشاهده میکنید !؟ پس از چه روست که برای ما سخنان خیلی از حضرات قبله موعود تلقی می شود ولی اگر همان واژه ها را از بزرگان دینی خود بشنویم بی تفاوت از کنار آن می گذریم !؟
حال در سن 30 سالگی جواب سوال کودکیم را دریافتم . هیچ قسمتی از قرآن به سرقت نرفته است بلکه این گوش و چشم و قلب ما هست که قفل خورده و دیگر خیلی از مفاهیم ساده که نقش بزرگی در زندگی ما دارد را درک نمی کنیم . راستش وقتی این موضوع را فهمیدم خیلی ترسیدم آیا به تعبیر سوره بقره آیا ما از همان دسته افراد هستیم که در قلبهایمان مرض هست و خداوند به همین واسطه بر دلها و چشمها و گوشهایمان قفل نهاده تا در جهالت بمیریم !؟ وای بر ما
ارادتمند
آبان
چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آن ها داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند که چاره اي نيست ! شما به زودي خواهيد مرد !
دو قورباغه اين حرف ها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آن ها مي گفتند که دست از تلاش برداريد ! چون نمي توانيد از گودال خارج شويد به زودي خواهيد مرد !
بالاخره يکي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت . او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد !
اما قورباغه ي ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش ميکرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار ! اما او با توان بيشتري تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد !
وقتي از گودال بيرون آمد بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : « مگر تو حرف هاي ما را نشنيدي ؟ »
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر مي کرده که ديگران او را تشويق ميکنند (!)
برگرفته از کتاب هفده داستان کوتاهِ کوتاه از نويسندگان ناشناس
گزيده و ترجمه سارا طهرانيان
ارادتمند
ابان
« همراه ،
پندار نیک به نهان ، گفتار نیک به بیان ، کردار نیک به عیان ،
ره تو ره خودسازی و انسان سازی و خود آئی یست ، پس به خود آ تا به خود آئی رسی »
دعای پایان تمرینات کونگ فو تو آ
آنتونی رابینز در جوانی فردی فقیر تنبل و بسیار چاق بوده که در سن 22 سالگی با یک تصمیم و اراده ای پولادین مسیر زندگی خود را به طور کامل عوض می کند و در کمتر از دو ماه نزدیک به 15 کیلوگرم از جرم خود کم می کند و در مدت 3 سال به یکی از ثروتمندترین و موفق ترین افراد جهان تبدیل می شود . او با استفاده ی بیش از 700 جلد کتاب روانشناسی و علوم انسانی و همچنین استفاده از کلاس های مختلف روانشناسان بزرگ جهان خود را به یکی از اسطوره های جهان در زمینه ی موفقیت مبدل کرد ...
رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید .
اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جزپرسش و پاسخ درونی نمی باشد . می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون در موقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل می کند پس نوع احساس ما در هر لحظه رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمی شویم نهایتا سرنوشت ما را شکل می دهند .
سخنانی از آنتونی رابینز :
سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم . بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم .
کسی که بر تخیل خود حاکم باشد بر همه چیز حاکم است .
انتقاد دیگران را فرصتی بدانید برای بررسی و بهبود عملکردها . نه خنجری که در قلب فرو می رود .
من می گویم عشق درمان همه علت هاست و مردم می گویند من مطلب را ساده انگاشته ام چنین نیست . به راستی عشق چاره هر درد است . اگر شمارا دوست بدارم نمی خواهم گرسنه بمانید . چون حال خودم بد می شود . اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد با شما بجنگم . اگر شمارا دوست بدارم نمی خواهم شمارا ژنده پوش ببینم . اگر شمارا دوست بدارم می خواهم بهترین چیزها مال شما باشد . پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد آزرده شوید . چون اگر شمارا بیازارم خود آزرده می شوم .
بهتر است بخش کوچکی از یک چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یک چیز کوچک .
ما مسوولیت داریم تا حدی که استعداد و توانایی هایمان اجازه می دهد در زندگی موفق شویم .
یکی از راه های مطمئن ترقی ، کمک به ترقی دیگران است .
بیش از آنکه شخصی را برادر بنامید باید همچون برادر رفتار کرده باشید .
موجودی به نام انسان تقریبا هیچ گاه در پی قدرت نمی رود مگر این که خود را شایسته آن بداند .
دیگران خاطره زندگی کار و اعمال ما را حفظ می کنند .
دگرگونی حاصل تلاش مداوم است نه عقیده به سرنوشت محتوم . باید خود را نیرومند سازیم و در راه آزادی بکوشیم .
باید بیاموزیم که برادرانه با هم زندگی کنیم وگرنه احمقانه به هلاکت خواهیم رسید .
اگر با خود روبرو شویم و در چشم خویش بنگریم هیچ عذری نداریم . لحظه حقیقت است . به خویشتن دروغ نمی توان گفت .
سرچشمه مشکلات ما موقعیت هایی که در زندگیمان پیش می آید نیست بلکه منشا آنها تردیدی است که در توانایی خود برای رفع موانع داریم .
عقل بالا تر از دانش است . زیرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل کاربرد صحیح آن .
حقیقت گویی همچون آهن رباست ، به نوعی دیگران راجذب شما می کند .
انسان چیزی به جز گفته هایش نیست .
آسمان تیره چیزی نیست جز ابری گذرا .
به خاطر داشته باشید که می توانید منتظر معجزه باشید چون معجزه خود شما هستید !
نخستین کلید آن است که بدانید چگونه با یاس و دلسردی مبارزه کنید .
دومین کلید آن است که از پاسخ منفی نهراسید .
سومین کلید آن است که بتوانید فشارهای مالی را تحمل کنید .
چهارمین کلید این است که به آسایش خاطری که بدست میآورید قانع نباشید .
پنجمین کلید این است که همیشه بیش از آنچه می گیرید بدهید .
قدم نخست : معیارهای خود را بالا ببرید .
قدم دوم : عقاید زیانآور را تغییر دهید .
قدم سوم : شیوه معمول کار را تغییر دهید .
اگر فكر ميكنيد شكست مي خوريد و يا پيروز خواهيد شد در هر دو صورت درست انديشيده ايد .
هر گاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید ، بدانید که علتش فقط یک چیز است :
نداشتن تصور روشن از ارزش های زندگی .
وقتی به چیزی اعتماد دارید ، دیگر درباره ی آن چون و چرا نکنید .
اگر باور داشت های خود را به دیگران نگویید ، نباید انتظار داشته باشید که آنان بر طبق آنها رفتار کنند .
کسانی که خزانه واژگان شان فقیر است به فقر احساسی و عاطفی دچارند ، و کسانی که دایره ی واژگان شان وسیع است ، جعبه رنگی در اختیار دارند که می توانند به کمک آن خاطرات و تجربه های خود را نه تنها برای دیگران بلکه برای خود نیز به اشکال گوناگون رنگ آمیزی کنند .
از تضاد ها استفاده کنید تا نظرگاهی نو در زندگیتان پیدا شود .
نگذاریم چیزهای نا درستی که از گذشته ها در ذهنمان جای گرفته اند ، حال و آینده ما را تباه گردانند .
زندگی چقدر کسالت بار بود اگر پیش از وقوع حادثه می دانستیم که چه واقعه ای روی خواهد داد .
واژه ها قدرت آغاز جنگ یا بر قراری صلح را دارند و می توانند ارتباط ها را نابود سازند یا تقویت کنند .
به جای آنکه خود را در دام احساس کنید ، از رنج به عنوان قوی ترین یاری دهنده بهره گیرید.
از جمله تعاریف موفقیت این است که باید به گونه ای زندگی کرد که بتوان احساس عمیقی از شادی ، و احساس اندکی از غم به دست آورد .
زندگی کشیدن تصویر است ، نه جمع زدن ارقام . اگر رویا و تخیل در کار نباشد انسان هلاک می شود .
تنها کسانی طعم عمیق ترین لذت های زندگی و موفقیت های واقعی را می چشند که شیوه ی خدمت ایثار گرانه و صمیمانه را آموخته اند .
اگر نمی توانید با قوانین دیگران ارتباط بر قرار کنید از آنها نیز انتظار پذیرش قوانین خود را نداشته باشید .
اگر حاضر نیستید دست کم برخی از قوانین دیگران را بپذیرید ، انتظار نداشته باشید که آنها طبق قوانین شما زندگی کنند .
چنانچه سطح فکر خود را بالاتر ببریم ، آنگاه به سطحی بالاتر از موفقیت فردی و حرفه ای دست می یابیم .
هر جرقه ای در ذهن ارزش دنبال کردن را دارد . هدفی را انتخاب کنید که شما را بیشتر به هیجان می آورد ، چیزی که وادارتان می سازد زودتر از بستر برخیزید و تا دیرهنگام بیدار بمانید .
طی هفت روز آینده ، پنج بار در روز و هر بار یک دقیقه مقابل آینه بایستید و هیچکاری نکنید جز خندهای گشاده که از این گوش تا آن گوش را از هم بگشاید ، به طوری که دندان هایتان دیده شود ! این کار در ابتدا ممکن است احمقانه به نظر برسد اما تکرار آن برای چند بار در روز، سبب می شود که اعصاب شما احساس شادی ، نشاط و طنز به خود بگیرد .
قواعد بازی را طوری طراحی کنید که برنده شوید .
هنگامی که به نعمت های زندگی خود می اندیشیم ، در واقع خدا را سپاس می گوییم .
خوشرویی نشانه ی زیرکی است ، زیرا هنگامی که احساس شادی شکل می گیرد و این نشاط چندان قوی است که به دیگران نیز تسری می یابد بهتر می توان هر نوع مشکلی را که بر سر راه است بر طرف ساخت .
در دنیای واقعی بقای رابطه فقط در یک صورت امکان پذیر است :
بکوشید که نسبت به طرف مقابل بخشنده و دهنده باشید، نه اینکه بخواهید چیزی به دست آورید .
سپاسگزار عواطف خود باشید ، آنها یاری دهنده ی شما هستند .
هنگامی که عشق را ابراز می کنید ، طعم آن را دوباره می چشید . عشق را همچون هدیه ای به دیگران اعطا کنید و به خود اجازه دهید هدیه دیگران را بپذیرد .
اگر خود را از قید و بند رها کنیم ، آن وقت خواهیم دید که اعتماد به نفس و بینشی که درما ایجاد می شود محدودیت های گذشته مان را در هم می شکند .
آن که نتواند بپرسد، نمی تواند زندگی کند .
به خاطر داشته باشید که هیچ چیز در زندگی معنا ندارد ، مگر معنایی که شما به آن بدهید .
لزومی ندارد که رنج های جهان را به دوش بکشید . اگر مردم بدانند که برای خدمت به همنوع
لازم نیست از هر آنچه دارند مایه بگذارند ، تعداد بیشتری حاضر به کمک به دیگران می شوند . پس کار کوچکی انجام دهید و بدانید که می تواند تاثیر شگرفی داشته باشد .
اگر من و شما ندانیم که مهمترین چیز در زندگی مان چیست و به دنبال چه می گردیم ، طبعا نمی توانیم اعتماد به نفس لازم را نیز در خود به وجود آوریم چه رسد به اینکه بخواهیم تصمیم هایی کار ساز بگیریم .
بهترین موقع برای کنترل احساس منفی هنگامی است که آن احساس آغاز می شود .
کنجکاوی را پرورش دهید . اگر واقعا خواهان رشد در زندگیتان هستید ، یاد بگیریدهمچون کودکان پرسشگر باشید . مردم کنجکاو هرگز خسته و دلتنگ نمی شوند و زندگی برای آنها جست و جوی پایان نا پذیر و شادی بخش است .
اگر در جستجوی نسخه ای برای شادمانی هستید، این را بپذیرید:
« برای اینکه احساس خوبی داشته باشم ، نیازی به هیچ حادثه ای نیست . احساس خوبی دارم چون زنده ام ! زندگی موهبت است و من از آن لذت می برم . »
نسبت به پیام های عاطفی خود و دیگران حساس و کنجکاو باشید .
چشم به راه معجزه ها باشید ... چرا که خود معجزه اید .
گشاده رویی ، احترام به نفس را ارتقا می بخشد ، زندگی را با صفا تر می کند و موجب شادی اطرافیان می شود .
هر گاه در شرایط شدید روحی قرار بگیریم و احساسی قوی از رنج یا لذت در ما ایجاد شود ، در آن صورت هر عاملی که به طور مداوم تکرار شود در ذهن ما به صورت تداعی ذهنی ثبت می گردد .
قانون احتمالات یادت نره ، بالاخره یک نفر خواهد گفت بله !
به خود قول دهید که :
نیرومند باشید تا هیچ عاملی آرامش فکری شما را بر هم نزند .
به هرکس می رسید درباره ی سلامت ٬ خوشبختی و آینده بهتر سخن بگوئید .
دوستان خود را متقاعد کنید که در وجودشان چیز ارزشمندی وجود دارد .
همیشه به جنبه مثبت هر چیز بنگرید و سعی کنید نظر خوشبینانه شما واقعیت پیدا کند .
بهترین افکار را به خود راه دهید و برای بهترین افراد کار کنید و بهترین وقایع را انتظار داشته باشید .
از موفقیت دیگران به همان اندازه خوشحال شوید که از توفیق خود احساس شادمانی می کنید .
اشتباه های گذشته را فراموش کنید و به موفقیت های بزرگ آینده بیندیشید .
همیشه روی شاد داشته باشید و به هر موجود زنده ای که می رسید لبخند بزنید .
آنقدر به فکر اصلاح خود باشید که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید . ( مقایسه کنید : پیامبر اکرم : ( خوشا به حال کسی که عیوب خودش او را از عیب گویی دیگران باز داشته است (
آنقدر دریا دل باشید که از چیزی نگران نشوید ٬ آنقدر بزرگوار باشید که خشمگین نشوید ٬ آنقدر نیرومند باشید که از چیزی نترسید و آنقدر راضی باشید که به هیچ مشکلی اجازه ی خودنمایی ندهید .
تکرار مادر مهارت است .
اگر فکرکنید موفق می شوید ، یا شکست می خورید درهردوصورت درست فکرکرده اید .
آموختیم که شکست و موفقیت با ایمان آغاز می شود اگه ایمان داشته باشید که در کاری موفق میشوید ویا بر عکس اگر معتقد باشید که موفق نخواهید شد در هر دو صورت درست فکر کرده اید همین که به خود بگویید که من نمی توانم ، راه های فکری خود را برای رسیدن به موفقیت سد کرد ه اید اما اگر به خود بگویید که قادر به انجام کاری هستم راه های رسیدن به منابع نیرومندی را به روی خود گشوده اید .
براورده كردن آرزو هايتان را به ( روز ) بعد موكول نكنيد چون جاده ي (روزي) به نا كجا آباد ختم مي شود ( آنتوني رابينز (
داریوش کبیر :
اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند .
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .
مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
کنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی . با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما .
هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آن ها بدرفتاری نکن اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .
امر آموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند ( نکته از آبان : ظاهرا آموزش و پرورش حصر گرایانه هست ! ) تا اینکه فهم و عقل آن ها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آن ها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم .
آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه 25 کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند . اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد و وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .
زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت . ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
پیش از این نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است ... "
ارادتمند
آبان
طريقی ساده برای به دست آوردن دل !
چرا بعضی وقت ها در برخورد با بعضی کسانی که آنها را نمی شناسيم اما با اين وجود نوعی احساس نزديکی و آشنايی با آنان داريم ؟
اعمال بلندتر از کلمات صحبت می کنند و يک لبخند ميگويد : من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال مي کنی ، از ملاقاتت خوشحالم . به همين علت است که سگ ها اينقدر دوستی افراد را به خود جلب می کنند . آنها به حدی از ديدن ما خوشحال می شوند که در پوست خود نمی گنجند . طبيعتا به همين علت ما هم از ديدن آنها خوشحال می شويم . ( مثلا سگ همسایه ما { بحث از سگ بیگانه است! } اگر کسی از همسایگان را می دید که از سر کوچه در حال آمدن است پران پران از ته کوچه به آغوشش حمله می برد و ورجه وورجه می کرد!!! )
لبخند غير صميمی و ساختگی چطور ؟ خير ! اين نوع لبخند اثری ندارد و کسی فريب آن را نمی خورد . ما به ساختگی بودن آن پی مي بريم ودر نتيجه ناراحت مي شويم . ما در اينجا از لبخند واقعی ، لبخندی که در دل شور و هيجان ايجاد مي کند ، لبخندی که از درون سرچشمه مي گيرد ، آن نوع لبخندی که دربازار به قيمت خوب خريده مي شود ، صحبت مي کنيم . يکی از ويژگی ما انسان ها اين است که ناخود آگاه از هويت واقعی احساسات طرف مقابل با خبر می شويم .
ممکن است اين وضعيت برای شما هم بوجود آمده باشد ، که وقتی کاری را با تفريح و ميل خود انجام می دهيد هم از آن لذت برده و هم اينکه در کار خود موفق هستيد .
به نظر من اين عقيده قديمی که کار سخت تنها کليدی است که دروازه آرزوها و خواسته های ما را باز ميکند ، زياد درست نيست . خود من افرادی را می شناسم که موفق شده اند ، چون در هنگام انجام وظايف به آنها خيلی خوش می گذشت . بعدا همين افراد را ملاقات کردم که کار خود را چون يک وظيفه انجام مي دادند . در نتيجه آن کار لطفش را از دست داد و ملال آور شد ، وچون ديگر از انجام آن لذت نمی بردند موفقيتی به دست نياورده و با شکست روبه رو شدند .
به شما در موقع ملاقات افراد وقتی خوش مي گذرد که به آنها هم در موقع ملاقات با شما خوش بگذرد .
تمايلی به لبخند زدن نداريد ؟ در اينصورت به اين کار بايد اقدام کنيد : اول اينکه خود را مجبور کنيد که لبخند بزنيد و يا پيش خود آوازی شاد را زمزمه کرده و يا اينکه با مزه ترين جکی که تا به حال شنيده ايد را پيش خود مرور کنيد . طوری رفتار کنيد که گوئی هم اکنون خوشبخت و خوشحاليد . اين کار باعث خواهد شد واقعا احساس خوشبختی و خوشحالی کنيد .
پروفسور ويليام جيمز اين معنی را با عبارات زير بيان کرده است : به نظر مي رسد عمل به دنبال احساسات می آيد ، ولی در واقع عمل و احساسات با هم توأمند . با تنظيم عمل که تحت کنترل و اراده ماست مي توانيم احساسات را که تحت کنترل و اراده ما نيست ، تنظيم و کنترل کنيم . به اين ترتيب چنانچه گشاده رويی خود را از دست داديم تنها راه برای بازيابی آن ، آن است که با گشاده رويی بنشينيم و طوری عمل کنيم و يا صحبت کنيم که گويی خوشبختی در همان جاست که ما هستيم .
همه کس در جهان در جستجوی خوشبختی است وبرای پيدا کردن آن فقط يک راه مطمئن وجود دارد. و آن کنترل افکار خوشبختی است. خوشبختی به شرايط خارجی بستگی ندارد .
آنچه شما را خوشبخت و يا بدبخت مي کند آن نيست که شما چه هستيد يا چه داريد يا کيستيد و يا چه می کنيد . بلکه طرز تفکر شماست . مثلا ممکن است دو نفر در يک جا باشند و يک کار را انجام دهند و هر دو مبلغ مساوی پول و اعتبار داشته باشند . با اين وجود يکی احساس خوشبختی کند و ديگری احساس بدبختی . چرا ؟ به خاطر تفاوت سليقه آنها در طرز تفکر . حتما در بين کارگران افغانی که در گرمای طاقت فرسای تابستان عرق مي ريخته اند همان قدر چهره های خندان و بشاش ديده اید که در خيابان جردن می بينید . شکسپير می گويد : هيچ چيز نيک يا بد نيست ، ولی شيوه تفکر ما امور را نيک و يا بد جلوه می دهد .
در يک کتاب در مورد سخنان بزرگان و مشاهير گفته ای از ابراهام لينکلن آمده است ، او مي گفت : اغلب افراد به همان اندازه احساس خوشبختی مي کنند که تصميم گرفته اند خوشبخت باشند . او واقعا راست ميگفت . اخيرا نمونه عالی از اين حقيقت را از فردی شنیدم که می گفت : « روی پلکان يکی از مراکز بهزيستی در حدود 30 تا 40 کودک معلول با عصا و ويلچير ايستاده بودند و از پله ها بالا مي رفتند . يک پسر را مجبور بودند بغل کرده و بالا ببرند . من از شادی و خنده آنها در تعجب بودم و اين موضوع را با زنی که به عنوان مربی بچه ها را همراهی مي کرد در ميان گذاشتم . او در جواب گفت : زمانی که بچه آگاه مي شود تمام عمر معلول خواهد بود اول خيلی وحشت می کند . ولی بعد از آنکه بر وحشت خود غلبه کرد تسليم مي گردد و از آن به بعد بيشتر از پسرهای سالم احساس خوشبختی مي کند . من از اين کودکان درسی را ياد گرفتم که تا آخر عمر فراموش نمي کنم . »
نصيحتی حکيمانه زير را که از آلبرت هوبارد است بخوانيد ولی به خاطر داشته باشيد مطالعه آن نفعی به شما نخواهد رساند مگر اينکه آن را به کار ببنديد :
« هر موقع از خانه خارج مي شويد سر را بالا نگه داريد و نفس عميق بکشيد و پرتو های خورشيد را به خود جذب نماييد و با تبسم و لبخند دوستان و آشنايان خود را ملاقات کنيد و چون دست مي دهيد در آن روح بدميد . از اينکه مورد سوء تفاهم واقع مي گرديد وحشت نکنيد وحتی يک دقيقه در مورد دشمنان خود فکر نکنيد . در ذهن خود اين انديشه را متمرکز کنيد که چه ميل داريد انجام بدهيد و سپس بدون اينکه جهت سير خود را عوض کنيد مستقيما به طرف هدف برويد . توجه خود را درباره کارها مهم و درخشانی که دوست داريد انجام دهيد متمرکز کنيد و آنگاه در حينی که ايام مي گذرد به طور ناخود آگاه متوجه خواهيد شد که داريد از فرصتهايی که برای برآوردن آرزوهای شما لازم است استفاده مي نماييد . در ذهن خود آن فرد قابل و با حرارت و مفيدی که دوست داريد باشيد را مجسم کنيد . درنتيجه در هر لحظه ای که يک چنين انديشه ای از خاطر مي گذرانيد اثر می کند در تبديل شما به آن شخصيت دلخواهی که آرزو داريد باشيد ... فکر از هر چيز برتر و بر همه چيز حاکم است .سعی کنيد روش صحيح تفکر را در خود پرورش دهيد ، يعنی سعی کنيد شما را به سوی شجاعت رک گويی و گشاده رويی سوق دهد . »
درست فکر کردن به منزله خلق کردن است. هر چيز با خواستن به دست می آيد و اگر دعايی از ته قلب باشد بی جواب نخواهد ماند . ما همچنان ميشويم که تمايلات قلبی ما حکم مي کند . چانه را فرو ببريد و سر را بالا نگه داريد زيرا ما خدايانی هستيم کوچک .
چينی های باستان مردمانی عاقل بودند ، زيرا روش زندگی که آنها تعليم مي دادند بسيار حکيمانه است . آنها ضرب المثلی دارند که من وشما بايد ان را با آب طلا نوشته و روی ديوار نصب کنيم ! و آن ضرب المثل اين است : مردی که لبخند بر چهره ندارد نبايد دکان باز کند .
در پايان مطالب امروز گفته های فرانک ايرونيک فلچر در مورد تبسم را برايتان نقل ميکنم :
ارزش يک لبخند در روز عيد:
لبخند خرجی ندارد ولی چيزهای بسياری را مي آفريند .
لبخند بدون اينکه دهنده اش را فقير کند ، گيرنده اش را ثروتمند مي کند .
لبخند يک لحظه بيشتر پايدار نيست ولی گاه خاطره اش تا ابد باقی می ماند .
هيچ کس آنقدر غنی نيست که بدون آن بتواند به سر برد و هيچ کس آنقدر فقير نيست که از منافع آن برخوردار نگردد .
لبخند در خانه خوشبختی ايجاد مي کند ودر تجارت حسن نيت زيرا نشانه دوستی و رفاقت است .
لبخند خستگی را برطرف و افراد مأيوس را اميدوار مي کند .
لبخند اشعه افتاب است برای افسردگان و بهترين پادزهر طبيعی است برای ناراحتی .
با اين وجود تبسم را نه مي توان خريد و نه مي توان گدايي کرد و نه ميتوان دزديد زيرا لبخند يک کالای زمينی نيست مگر وقتي که عطا شود و اگر با کسی برخورد مي کنيد که شايد آنقدر خسته باشد که نتواند به شما لبخند بزند خود شما تبسمی به آنان ارزانی داريد . زيرا هيچ کس به اندازه کسی که لبخندی بر لب ندارد ، احتياج به لبخند ندارد .
بنابراين اگر ميخواهيد مردم شما را دوست بدارند یک اصل اين است :
لبخند بزنيد !!! »
توضیح : این مطلب را مدت ها پیش از اینترنت برداشته ام و متاسفانه منبع آن را نمی دانم .
ارادتمند
آبان
اگر خواهان خوشبختی هستیم ، باید آن را در درون خود خلق کنیم . چون تنها اندیشه ی مثبت و نگاه خوشایند به زندگی است که زندگی را مثبت و خوشایند می کند .
نفرت ، کینه ، حسادت ، غم و اندوه ، شکست و ناامیدی ، زاییده ی نوع نگاه ما به زندگی است و ریشه در اندیشه های ما دارد . بر عکس ، صمیمیت ، محبت ، صعه ی صدر ، بلند نظری ، احساس مفید بودن ، موفقیت ، شجاعت ، نشاط و خرمی ، پیروزی و رستگاری زاییده ی نگاهی دیگر به زندگی است که منشا آن نوع تفکری است که نسبت به دیگران و محیط پیرامون داریم .
برای اینکه با نگاهی دیگر به زندگی بنگرید باید تمایلات خود را در جهت مثبت بسیج کنید . برا ی ایجاد تصویر ذهنی مناسب ، تلاش کنید تا جنبه های مثبت و خوشایندی از خاطرات و موفقیت های خود را به ذهن بیاورید . بر عکس ، اگر با تصویر منفی و مخدوش از خود بخواهید به زندگی و خودتان نگاه کنید ، همه چیز نفرت آور می شود . نه از صحبت با دیگران لذت می برید و نه در تنهایی با خود . نه خود را دوست دارید و نه دیگران را . نه به خویشتن احترام می گذارید و نه به دیگران . بنابر این بهتر است که نگاهتان را عوض کنید .
هر روز در ذهن خود خاطرات خوب را مرور کنید . به این کار عادت کنید که خود را انسانی موفق ببینید . صحنه های دلپذیر و تصاویر مثبت را همه روزه در ذهن تکرار کنید . با خود و دیگران مهربان باشید . از معجزه ی بخشش کمک بگیرید . چون بیشتر ناخوشی ها و ناخوشایندیها از عدم بخشش است . بخشایش یعنی دست برداشتن و رها کردن . لازم نیست که بدانیم چگونه عفو کنیم . تنها کاری که باید بکنیم این است که مشتاق عفو و بخشایش باشیم و نگاه خود را با لطف و آشتی و محبت خود به خود و دیگران بیندازیم . آنگاه همه چیز لذت بخش و نشاط آور می شود .
منبع : نین جوتسو در ایران « هنر نامرئی شدن » به قلم « اکبر فرجی » ، « انتشارت ماریه »
ارادتمند
آبان
اصول و مرامنامه ی عیاران
1_ جوانمردی : مولف سمک عیار مینویسد : در جوانمردی روا نیست که قومی را در بلا رها کنیم .
عیاران راستین به این صفت متصف بوده و از آنان جز جوانمردی و رادی انتظار نمی رفت .
آنان با اعمال نیک و پسندیده و حفظ نوامیس مردم و دفاع از ضعفا در قبال ستمگران ایجاد داد و دهش و قضاوت به عدل و پاک دامنی و عفت و دستگیری از فقرا و نیالودن به خصال ناجوانمردی شهره بودند .
عیاران سعی بلیغ بکار می بردند که خود را به ناجوانمردی نیالایند و جوانمردی را نه تنها در قول بلکه در عمل ( سیفی ) نیز به قدرت و شدت رعایت کنند .
آنان با حمایت ازبیچارگان و غربا و مسافران و ایجاد امنیت برای شهر ها وروستاها موجب آسایش مردمان آن نواحی شده و با این اعمال خصال پاک اخلاقی و انسانی و راد مردی را نصب العین ( پیش چشم ، در برابر چشم ) خود می نمودند و در تمامی عمر بدین شیوه عمل می کرده و روزگار میگذراندند .
بنابراین یکی از اصول عیاری رعایت صفت جوانمردی چه در خلوت و چه در جلوت خود عیاران بوده و داستانهای فراوانی از جوانمردی های ایرانیان و عیار مردان این مرز و بوم در کتب تاریخی وداستانهای حماسی و پهلوانی ذکر شده است .
2_ راستی : جوانمردان عیار راستی و صداقت را سرلوحه ی زندگی خود قرار داده و در همه حال با این صفت روزگار میگذراندند چنانچه از عیاران و جوانمردان راستین بجز راستی دیده و شنیده نشده است .
جوانمردان عیار در تمامی شئون زندگی چه در گفتار و چه در پندار و کردار پای از دایره ی راستی بیرون نگذاشته و کذب را به درون خود راه نمیدادند و هرگز از آن خارج نمی شده اند .
برای عیار واقعی دروغ مصلحتی نیز روا نبوده گرچه راستی و صداقت به ضرر جوانمرد عیار تمام شده باشد .
عنصر المعالی کیکاووس در کتاب نفیس قابوس نامه به فرزند خود در مورد سفارش به صفت راستی مینویسد : دوم آنکه راستی خلاف نکنی ( یعنی ای فرزند تو هرگز خلاف راستی را انجام ندهی ) .
3_ ستاری : پرده پوشی اسرار و نقایص مردم و آشکار ننمودن آن و اغماض و چشم پوشی از خطاهای آنان از وظایف عیاران می باشد و جوانمردان در رعایت این صفت سعی بلیغ به کار می برند .
عیاران تا آن جایی که مقدور بوده و حق فرد یا افرادی ضایع نگردد در کتمان اسرار اقدام می نمودند و باز قابوس وشمگیر در کتاب خود در این باره داستانی را نقل مینماید :
« شنودم که روزی به قهستان قومی از عیاران نشسته بودند ، مردی از در آمد و سلام کرد و گفت : من رسولم از عیاران مرو و شما را سلام فرستادند و میگویند که در قهستان چنین و چنین عیارانند یک کس از ما به خدمت شما می آید و سوالی داریم ، اگر سوال ما را جواب به ثواب دهیت که ما راضی شویم اقراردهیم به کهتری شما و اگر جواب ندهید اقرار دهیت به کهتری ما ،گفتند : بگوی . گفت : بگویند که جوانمردی چیست و ناجوانمردی چیست و میان جوانمردی و ناجوانمردی فرق چیست و اگر عیاری بر راه گذری نشسته باشد ، مردی بر وی بگذرد و زمانی باشد مردی با شمشیر از پس وی فراز آید و قصد کشتن وی دارد و عیار را برسد که ، فلان مرد از اینجا گذشت : عیار را چه جواب باید داد ، اگر غمزه کرده باشد و اگر نگوید دروغ گفته باشد و آن هر دو عیار پیشگی نیست ، عیاران قهستان چون این مسئله بشنودند به یکدیگر همی نگریستند ، مردی بود در آن میان نام او فضل همدانی برخاست و گفت : من جواب دهم . گفتند : بگوی . گفت : اصل جوانمردی آن است که هرچه بگوئی بکنی و میان جوانمردی و ناجوانمردی فرق آنست که صبر کنی و جواب عیاران آن بود که : از آن جا که نشسته باشد یک قدم فراتر نشیند و گوید ، تا من اینجا نشسته ام کس نگذشت ، تا راست گفته باشد و چون این سخن دانسته باشی درست گشت تو را که مایه ی جوانمردی چیست » و از این داستان مشهود میباشد که کتمان اسرار و ستاری در میان جوانمردان عیار تا چه حد دارای ارزش و اعتبار می باشد .
4_ مروت : عیاران واقعی در صفت اخلاقی مروت حد و مرزی قائل نشده و در تمامی شئون زندگی خود را ملزم به رعایت صفت مروت حتی بر بیگانگان و دشمنان خود نیز بودند ( عیاران و جوانمردان مروت را بدایت جوانمردی و نهایت آن را بدایت فتوت و نهایت فتوت را بدایت و ولایت متصور شده سخت بدین امر و رعایت جزء به جزء آن معتقد بودند و در رسیدن به سر چشمه ی ولایت که در وجود ذی وجود سرور جوانمردان عالم علی المرتضی ( ع ) و اولاد پاکش متجلی گشته از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کردند ) .
عیاران بنا به اصل مروت هر کسی که به آن ها پناه می آورد وی را در کنف ( جانب ، سایه ) حمایت خود قرار داده و از جان و دل پذیرای میهمان خود بوده و احترام و ارزش فراوانی برای او قائل شده و دشواری و گاها خطراتی را نیز از جانب میهمانان فراری و تعقیب شدگان توسط دستگاه های حکومتی بر جان می خریدند .
بودند عیارانی که در راه میهمان و حفظ و صیانت از وی جان و مال خود را فدا کرده اند و یا عیاران بنا به همین اصل در مقابل دفاع از زنان و دختران فقرا و یا دستگیری از ضعفا و یا جلو گیری از ظلم و ستم شحنه گان ( داروغه ، پلیس ، پاسبان و نگهبان شهر ) به نبرد های خونین دست یازیدند .
مولف سمک عیار مینویسند :
از جوانمردی کدام شقه داری ، روح افزا گفت : از جوانمردی امانت داری به کمال دارم که اگر کسی را کاری افتد و به من حاجت آرد من جان پیش او سپر کنم و منت بر جان دارم ، بو یار باشم و اگر کسی در زینهار ( پناه ، امان ) من آید به جان از دست ندهم تا جانم باشد و هرگز راز کسی با کسی نگویم و سر او را آشکار نکنم .
5_ امانت داری : یکی دیگر از اصول اساسی از مرام و مراحل عیاران صفت بارز امانت داری بوده است و عیاران راستین رعایت آن را در تمامی شئون زندگی خود بر خود فرض و لازم میدانستند .
جوانمردان عیار به جهت صفات عالی واخلاقی خود همواره مورد اعتماد و اطمینان غاطبه ی مردان و زنان اهل زمان خود بودند و چه بسا که در بسیاری از موارد جوانمردان محرم راز این افراد بوده و به عنوان اعتماد مکنونات ( پنهان داشته شده ) قلبی و اسرار یا انواع و اقسام اشیاء خود را جهت حفظ و حراست نزد و ایشان میسپردند و جوانمردان خود را ملزم به حفظ و حراست این امانات تا پای جان مینمودند .
در تواریخ به کرات از افرادی که جهت سفر به اماکن مقدسه ، اشیاء گرانبهای خود را نزد ایشان به امانت سپرده و بعد از سالیان دراز هنگام مراجعت آن امانت را از جوانمرد شهر و یا منطقه ی خود باز پس گرفته اند ، یاد شده است .
و یا بازرگانانی که مال التجاره ی خود را به عناوینی به جوانمرد عیاری سپرده اند و بعد از مدت های مدیدی بعلت عدم مراجعه به علل و عناوین مختلف از جمله بیماری و یافوت امانت دهنده ، توسط این جوانمردان امانت موجود به بازماندگان آن فرد مسترد می شده است .
یا به عنوان اعتماد به پاکدامنی جوانمرد عیاری کفالت و حفظ و حراست از نوامیس افرادی بنا به دلایلی از جمله سفر و یا زندان و ... سپرده شده و آنان افراد خانواده ی وی را همانند نوامیس خود تلقی نموده و از حریم این افراد بعینه مانند حریم خود نگه داری می کردند .
یا ما یملک ( دارای کسی ) پیر زنان و یا از کار افتادگان و یا یتیمان به این افراد سپرده میشد و جوانمردان خود را ملزم به حفظ و حراست آنان از دست بعضی فرصت طلب ها می نموده در مواقع لازم به بستگان امین این افراد باز میرساندند .
امانت داری جوانمردان عیار دامنه ی گسترده تری داشته است از جمله :
امانت در گفتار ، امانت در کردار ، امانت در اندیشه و اسرار دیگران ، امانت در کار و پیشه و ... بوده است .
عیاران راستین در تواریخ و حتی قصه ها و افسانه های ایرانی مظهر حفظ و صیانت از امانت سپرده شده به آنان بوده اند .
6_ وفای به عهد : یکی دیگر از اصول و مبانی عیاران واقعی وفای به عهد و پیمان بوده و جوانمردان عیار در این امر شهره ی خاص و عام بودند .
عیاران در اثر پیمان و قولی که میدادند تا پای جان پیش می رفتند و اگر قولی از عیاری گرفته میشد جوانمرد عیار تا انجام وعده ی داده شده از پای نمینشست و تمام دشواری و سختی های موجود را در جهت میثاق بسته شده متحمل می شد .
از عیار مرد راستین خلف وعده سر نمیزده و اگر چنین امری پیش می آمد ناچارا عواقب ناشی از آن را به جان می خرید و تنبیهات سختی را به تشخیص پیر عیار و یا کهتر عیار مردان بالاجبار پذیرا می شده است .
از جمله این تنبیهات اصل اخراج یا به اصطلاح عیاران از جرگه ی جوانمردان « دک » می شد ( تنبیهات مختلف دیگری نیز نسبت به خطای خاطی توسط پیر عیار مد نظر قرار میگرفت که در تواریخ مدون ذکری بمیان نیامده بلکه در میان خود عیاران مرسوم بوده و جزء رمز و راز های آئین عیاری بوده است که سینه به سینه نقل گردیده ، از جمله بریدن گوش و یا انگشت کوچک فرد خاطی بجرم خلف وعده و ارتکاب گناهان بزرگ و تنبیهات دیگری نیز مرسوم عیاران بوده از جمله پر کردن آب انبار های پیر زنان و پیر مردان و یا تهیه ی هیزم مردمان از کار افتاده از بیابان به مدت معین و قراردادی و یا تمیز کردن تمامی مساجد و لنگر ها و دیگر مکانهای مقدس و ... انجام میگردید ) .
داستانهایی از عیاران منقول گردیده که جوانمرد عیاری جهت وعده ای که به پیر ( در مواقعی میر و کهتر ) عیاران و یا سایر یاران داده سالها در جهت وفای به عهد رنج و شدائد سفر های خطیری را بر جان خریده است و یا عیاری که قولی و پیمانی با فردی در جهت نگهداری از خانواده ی وی بسته و سال های متمادی بدون خستگی و با استواری به جهت عدم مراجعت ، از خانواده ی وی مراقبت کرده و آنان را در تشکیل خانواده نیز همراهی نموده و بعد از خود حتی در آخرین روز های حیات نیز همان خانواده را در جهت سر پرستی به جوانمردان دیگر سپرده تا خلف وعده ای در عهد و پیمان از او سر نزده باشد .
7_ حق نمک : عیاران به حق نمک و حفظ حرمت آن سخت معتقد و پای بند بودند .
اگر جوانمرد عیاری با فرد و یا افرادی نمک می خورد هرگز نمکدان نمی شکست و در هر زمان حق نمک را حتی بعد از سالیان دراز نیز حفظ و حراست می نمود .
هر گز خیانتی از عیار واقعی نسبت به حق نمک دیده نشده و قسم عیاران به نمک همانند قسم های بزرگ بوده است .
اهمیت نمک و حق آن در میان عیاران چنان دارای اهمیت و ارزش بوده که رهبران این آئین طالبین و نو خاستگان را با خوراندن نمک وارد جرگه ی خود می نمایند .
در این مورد داستانی از عیاران راستین نقل قول تواریخ بوده است که « جوانمرد عیاری به خزینه ی امیر و یا پادشاهی نقب زده و در هنگام جمع کردن اشیاء نفیس دست عیار به سنگی برخورد نموده و به گمان ثمین ( قیمتی ) بودن آن را با دهان چشیده و سپس متوجه شده که نمک می باشد ، بنابر اصل جوانمردی چون نمکی از این فرد چشیده رعایت حق نمک بر وی واجب گردیده بدین جهت تمامی اشیاء را بر سر جای خود گزارده و برای اینکه به وسیله ی نقب ( سوراخ و راه باریک در زیر زمین ) کنده شده ی وی دزدان و دیگر عیاران دستبرد نزنند ، مردمان را با داد و فریاد آگاهانیده که به خزینه ی فلان شخص نقب زده اند و بلافاصله خود از آن جا گریخته است » .
نمک و حق نمک آن در میان طوایف و نژاد های مختلف ایران تا به امروز مرسوم بوده و اگر با شخصی بیگانه نمک خورده شود فرد در کنف ( سایه ، جانب ) حمایت میزبان قرار گرفته و همچنین مال و جان و نوامیس میزبان نیز همانند نوامیس و جان و مال فرد نمک خورده بوده و خیانت به هیچ عنوان قابل گذشت و اغماض نمی بوده است .
و در زمان حال نیز به فردی که بدی و یا خیانتی را نسبت به دیگری انجام می دهد می گویند نمک خورده و نمکدان شکست .
حق نمک در میان طبقات اصیل و سنتی ایرانی تا به امروز حفظ و صیانت گردیده و یکی از خصال با ارزش اخلاقی این سرزمین کهن می باشد .
استاد فقید مرحوم سعید نفیسی 72 صفت در کتاب سرچشمه ی برای جوانمردان از قول فتوت نامه ها بیان فرموده اند :
راستی ، اندیشه کردن از بدی ، یاری ، آزادی از بند نفس ، پاک داشتن چشم و دامن ، وفا ، بخشودن بر دوست و دشمن ، خواستن برای دیگری آنچه برای خود می خواهند ، جان دل بستن در راه کسی که مهر بریده باشد ، زبان را به بد گفتن نیاموختن ، در زور خود را کمتر از مور دانستن ، بر آوردن مراد نامرادان ، کردن کاری را و نگفتن و کردن آنچه از دست برآید ، رضا دادن در خشم ، دل آزار نبودن ، خویشتن بین نبودن ، بردباری ، نان دادن ، زبان و دل یکی داشتن و از پس و پیش یکی بودن ، نکردن کاری که دیدن و شنیدن را نشاید ، از برد باری دم نزدن راه پارسائی ورزیدن ، تزویر نکردن ، درون را از گین پاک داشتن ، رفتن بجائی که او را بخوانند اگر هم بیم جان باشد ، دماغ از کبر خالی داشتن ، تواضع کردن ، از تکبر دور بودن ، سخن نرم و لطیف و تازه و به اندازه گفتن ، راز دل با هر کسی نگفتن ، حسد نورزیدن ، به فرزند طمع نداشتن ، بجای آوردن هر چه بگویند اگر هم سر بر سر آن کار نهند ، راه مروت را بخود نرفتن ، ریاضت کشیدن ، ناخوانده به جائی نرفتن ، به چشم شهوت بر دوست ننگریستن ، کج بین نبودن ، خود کام نبودن و بام خود یک گام بر نداشتن ، با اهل زمانه مروت کردن ، جز مردم سخی را دوست نداشتن ، مدارا کردن با پیران و بخشودن بر جوانان ، با دوست و دشمن لاف نزدن ، داد خلق دادن و دستگیری کردن ، بخود مغرور نبودن ، ادب نگه داشتن ، خدمت کردن ، به عزت بودن ، اگر سیلاب خون آید آن را پوشاندن ، نام کسی را جز به نکویی نبردن ، گرد عصیان نکشتن ، هوای نفس خود را شکستن ، پیر و جوان را چنان تربیت کردن که شرمسار نشود ، نصیحت در نهان کردن ، لباس خود را بهر ناسزا ندادن ، همه کس را چون فرزند تربیت کردن ، قناعت داشتن ، بطاعت کوشیدن و دیندار بودن ، خدای را پرستیدن و پیرو فرمان بودن ، قدم در راه نیستی زدن ، صبوری پیشه کردن ، در نعمت خدای را شکر کردن ، در محنت صبر کردن ، با میهمان شیرین زبان بودن ، تکلف از میان برداشتن و هر چه باشد پیش آوردن ، دلها را به احسان و کرم بدست آوردن ، در راه احسان چالاک بودن ، در انتظار شکرانه نبودن ، چون شمع در میان جمع سوختن ، با عشق صبر کردن ، گفتار خود را راست داشتن و همچنین متذکر شده اند که دوازده فرقه را سزاوار جوانمردی نیست : کافر ، منافق ، کاهن ، مدمن اخمر ( میخواره ) ، دلاک ، دلال ، جولاه ، قصاب ، جراح ( منظور پزشک و طبیب نیست ) ، صیاد ، عامل ( کارگزار دیوان ) ، محتکر .
صاحب قابوس نامه سه شرط اساسی برای جوانمردی قائل شده که صفا و وفا و سخا می باشد .
این سیرت و صفات اخلاقی و انسانی و عرفانی تواما با سلحشوری و تهور باعث ایجاد نوعی عشق و علاقه ی مفرط و انجام اعمال شگرف باعث جذب جوانان آزاده به جرگه ی جوانمردان عیار شده و این امر آنان را تا حدودی از خمولی و سستی و بی قیدی رهانیده است .
ارادتمند
آبان
امروز می خواهم مطلبی درباره ی بروس لی، افسانه ی دنیای هنرهای رزمی و تفکرات او برای شما بنویسم .
بسیار خلاصه این نکته را یادآور شوم که تصویر بروس لی در ذهن اغلب مردم به مانند یک قاتل خشن و وحشی نقش بسته است ! در حالی که همسرش همواره او را مردی مهربان و دوست داشتنی معرفی می کند ! جالب است بدانید که بروس لی دانشجوی فلسفه بود و افکار بسیار جالبی داشت . یکی از خصایص او سنت گریزی شدید او بود که هرگز دوست نداشت خود را اسیر عقاید و سنت های اساتید سنتی سبک های اصیل کند و بیشتر روی جنبه های کاربردی هنرهای رزمی تاکید داشت . او هنرهای رزمی را با « وینگ چون گونگ فوی سنتی » شروع و نزد استاد بزرگ زمان خودش « ئیپ من » فقید فرا گرفت و بعد خود پایه گذار سبکی نوین در هنر های رزمی به نام « جیت کان دو » شد ...
این قسمت از مطالبم که برگرفته از شماره ی 41_تیرماه 1382 ماهنامه ی زیبای « هنر های رزمی » به سردبیری یکی از اساتید مطرح تکواندوی کشور آقای « روبن شاهوردیان » است که بسیار زیباست . امیدوارم لذت ببرید :
« 20 پایه ی فلسفه فکری بروس لی
1_یک استاد خوب شاگردانش را از نفوذ خویش دور نگه می دارد .
2_شکم چاق نمی تواند وجود شکم گرسنه را باور داشته باشد .
3_زندگی واقعی ، برای دیگران است .
4_انسان شدن و بودن یک عمل است .
5_حقیقت تهذیب ، سادگی را طلب می کند .
6_مرد را موفقیت هایش_که با پشتکار به دست می آورد_می سازد .
7_سرهای خالی ، زبان های دراز دارند .
8_اگر هرکس به همسایه اش کمک کند ، هیچ کس بدون کمک نخواهد ماند .
9_رویاهای دیروز ، اغلب واقعیت های فردا هستند .
10_اگر می خواهید وظیفه ی خود را به درستی انجام دهید کمی بیشتر از وظایفتان را انجام دهید .
11_بدبینی ، شمشیری را که برای رسیدن به موفقیت به آن محتاجید ، کند می کند .
12_خوشبینی ، ایمانی است که به موفقیت راهنمایی می کند .
13_یک هدف همیشه معنی رسیدن نمی دهد ، بلکه اغلب به سادگی سودمند است . همانطور که بعضی چیز ها هدف قرار می گیرند .
14_یک علت بزرگ کوتاهی ، فقدان تمرکز است .
15_خودنمایی، عقده ی خود بزرگ بینی است.
16_اگر می خواهید که فردا اشتباه نکنید ، امروز راست بگویید .
17_دانش قدرت می دهد و شخصیت احترام .
18_خودباوری مردان بزرگ را می سازد .
19_اگر فکر می کنید که چیزی غیر ممکن است آن را غیر ممکن ساخته اید .
20_اگر زندگی را دوست دارید وقت را هدر ندهید چرا که وقت چیزی است که زندگی را می سازد . »
ارادتمند
آبان
مطالب زیر از شاهکار سینمای ایران « مارمولک » ساخته ی « کمال تبریزی » با هنرمندی « پرویز پرستویی » گلچین شده است :
تن آدمی شریف است به جان آدمیت_نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
به عدد آدم های دنیا راه هست برای رسیدن به خدا. ( نظر آبان : احتمالا منظور راه های رسیدن به صراط مستقیم هست ! )
هیچ آدمی در دنیا نیست که راه برای رسیدن به خدا نداشته باشد.
خدا همه ی درهاشو رو به بنده اش نمی بنده.
درهای رحمت خداوند همیشه باز است.
آدم باید ذاتش درست باشد.
اصلا لطف عبادت به جماعتشه (!)
خدا که فقط مطعلق به آدم های خوب نیست.خدا خدای آدمای خلافکار هم هست.و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد.
خداوند اِندِ لطافت،اند بخشش،اند بیخیال شدن،اند چشم پوشی و اند رفاقت است.
رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می ریزد.
اهلی کردن یعنی "ایجاد علاقه کردن" و این تنها راه رسیدن به خدا است که بسیار هم مهم است.
گفت:اهلی کردن یعنی "ایجاد علاقه کردن" و این چیزی است که این روزها پاک فراموش شده.
پرسید:راهش چیست؟
گفت:باید صبور باشی . خیلی صبور ...
ارادتمند
آبان
سلام !
مطالب زیر از کتاب « آئین دوستیابی و راه نفوذ در دیگران » به قلم « دیل کارنگی » ترجمه « محمد رضا اکبری بیرقی » انتشارات « اردیبهشت » گلچین شده است :
گام هايي براي اينکه فردي دوست داشتني شويم !
داوری نکن تا درباره ی تو داوری نکنند .
اگر می خواهید مردم دوستتان بدارند اصل نخست این است :
به دیگران واقعا علاقمند شوید !
اعمال بلند تر از کلمات حرف می زنند و یک تبسم به طرف مقابل می گوید :
« من دوستت دارم . تو مرا خوشحال می کنی . از ملاقاتت خوشحالم . »
اگر می خواهید مردم دوستتان بدارند اصل دوم این است :
لبخند بزنید !
نام یک شخص برای او شیرین ترین و مهمترین صدا در کلیه زبان هاست .
برای این که جالب توجه باشید باید به دیگران توجه کنید .
سوالاتی از طرف بکنید که او با شعف و خوشحالی بتواند جوابش را بدهد .
طرف را تشویق کنید راجع به « خودش » و « موفقیت هایش » حرف بزند .
شنونده ی خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید از خودشان صحبت کنند .
اگر می خواهید مردم دوستتان بدارند یک اصل مهم این است :
با آن ها درباره ی آن چه به آن علاقمندند صحبت کنید .
همیشه با زنی که می خواهید دلش را به دست آورید راجع به خودش صحبت کنید .
کاری کنید که طرف مقابل خود را مهم احساس کند و این کار را صمیمانه انجام دهید .
بهترین راه پیروزی در مباحثات خودداری از وارد شدن در بحث است .
در شرایط اجبار می توانید با یک نگاه یا تغییر دادن لحن خود بدون اینکه نیازی به اضافه کردن کلامی باشد اشتباه یا خطای طرف مقابل را به رخش بکشید .
برای عقاید دیگران احترام قایل شوید و حتی المقدور سعی کنید از اشتباه آن ها بگذرید و هرگز به کسی نگویید که اشتباه می کند .
در صورت اشتباه و خطا بدون طفره رفتن به آن اعتراف کنید .
با ملایمت سخن آغاز کنید .
کاری کنید که طرف بی وقفه به شما پاسخ آری بدهد .
بیش از اندازه از موفقیتهای خود دم نزنید وتا آن جا که ممکن است پیروزی ها را ساده برگزار کنید .
اجازه بدهید دیگران بیشتر حرف بزنند .
اجازه بدهید طرف تصور کند اندیشه ی راضی کننده از خود اوست .
صمیمانه بکوشید خود را به جای دیگران قرار دهید و از دیدگاه آن ها به مسائل بنگرید .
مردم تشنه ی همدردی و غمخواری و محبت شما هستند . اگر این لطف را از آن ها دریغ نکنید تا حد پرستش دوستتان خواهند داشت .
با افکار و عقاید دیگران ابراز همدردی کنید .
اگر می خواهید مردم مطابق میل شما رفتار کنند به شریفترین انگیزه های آن ها متوسل شوید .
به عقاید و مطالب مورد نظر خود به گونه ای زیبا و دلنشین عینیت ببخشید و آن ها را حتی المقدور به صورت نمایش جلب توجه کننده به دیگران عرضه کنید .
بکوشید تا حس رقابت را در افراد مورد نظر خود تحریک کنید .
اول با تحسین و تقدیر حقیقی بحث را شروع کنید و در نهایت طرف را وادار نمایید برای حفظ ارزش هایش تلاش کند .
خطای دیگران را غیر مستقیم به آن ها گوشزد کنید و مراقب باشید احساس تفاخر و برتری در حرف هایتان نباشد .
قبل از طرح انتقاد های خود از دیگران ابتدا پای اشتباهات خودتان را به میان بکشید و از آن ها سخن بگویید .
به جای صدور دستور مستقیم خواسته های خود را به صورت پیشنهاد و سئوال مطرح کنید .
بگذارید طرف حیثیت و آبرویش را حفظ کند جریحه دار کردن احساسات دیگران کارانسان های بزرگ نیست .
از پیشرفت های کوچک دیگران سعادتمندانه تعریف کن و در ستایش استعدادهای آن ها صمیمیت نشان بده !
اگر قصد خدمت به کسی را داری او را خوشنام کن .
طرف مقابل را از حسن شهرت برخوردار سازید تا خود را لایق نام نیکی که برایش فراهم آورده اید بسازد در این صورت دو طرف به مقصود رسیده اند .
با تشویق دیگران وانمود کنید برطرف کردن عیوبشان ساده است . کاری کنید که خواسته های شما از طرف برایش آسان جلوه کند و خودش را در مقابل یک غیر ممکن نبیند !
برای انجام کارهایی که به دیگران پیشنهاد می کنید طوری رفتار نمایید که آن ها خود را مهم احساس کنند وبا خوشحالی به خواسته های شما عمل نمایند .
اگر می خواهید زندگی زناشویی شما سعادتمند باشد :
از نق زدن بپرهیزید !
بکوشید خود را با سلیقه ی شریک زندگیتان اصلاح کنید .
از خرده گیری احتراز کنید .
بی تظاهر و صادقانه به تحسین و تمجید از همسرتان بپردازید و نسبت به او بی تفاوت نباشید .
به امور کوچک زندگی زناشویی توجه بیشتری نشان بدهید . نسبت به همسر خود مودب باشید همچنان که نسبت به بیگانگان ادب را رعایت می کنید .
از کتابهای خوب و سالمی که در برگیرنده ی اطلاعات جنسی زنا شویی است غافل نمانید فقط در انتخاب کتاب دقت کنید .
کارلایل : یک مرد بزرگ ، بزرگی خود را به وسیله ی طرز سلوکش با افراد کوچک نشان میدهد .
هر احمقی می تواند با انتقاد و شکایت دیگران را محکوم کند و اغلب احمق ها این کار را می کنند .
انسان موجود خودخواهی است که از طریق ارضای خودخواهی او می توان به همه چیز دست یافت و محبتش را خرید و حتی وادارش کرد که فداکاری نشان بدهد !
عبارت های کوتاه مانند « ببخشید مزاحمتان شدم ممکن است لطفا ... میل دارید که ... و متشکرم » به منزله ی روغنی است که چرخ های زندگی روزمره را صیقل می دهد ! و اتفاقا دلیل بر تربیت و نجابت هم هست !
ارادتمند
آبان