قسم به پینه ی دست کشاورز هنگامی که درو می کند
قسم به چین پیشانی مادر هنگامی که در من می نگرد
قسم به اندوه بزرگ پدر ، هنگامی که دستان پرتوان و راست کردارش در تقابل با جعد روزگار به بند آمده است
قسم به هق هق گریه ی ترس خورده ی یتیم همسایه هنگامی که باد به غب غب می اندازند
قسم به آسمان آبی ، هنگامی که جوی خون روان است
قسم به صدای آبشار هنگامی که صدای انفجار ها گوش فلک را کر می کند
قسم به سرخی گونه ی شقایق هنگامی که زیردست ِ دستبسته را سیلی میزنند
قسم به پاکی و روشنایی آب هنگامی که همچون نوشیدن یک لیوان آب دروغ میگویند
قسم به سپیدی برف ، هنگامی که در همه آلودگی است این ایام ،
خود را جز به بینهایت نخواهم فروخت
...
